مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

955

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

شدند و از دست ابو جعفر پنهان گرديدند . ابو جعفر حج گزارد و فرمان داد تا پدرشان عبد الله بن حسن و داود و ابراهيم را تعقيب كنند . و ايشان را كه در ربذه بودند ، آوردند . عبد الله بن حسن كه پير مردى كهنسال بود از وى اجازه خواست ، ولى ابو جعفر اجازه نداد و ايشان را شكنجه كردند تا جاى آنان را كه در دو كوه طيئ پنهان شده بودند آشكار كردند و كس در پى ايشان فرستاد و دوازده تن را گرفتند و همه‌شان را به كوفه كوچانيدند و همه را در خانه‌اى تنگ زندانى كرد بدان سان كه هيچ كس از جاى خود تكان نمىتوانست بخورد . و بر جايى كه نشسته بودند يكى بر روى ديگرى قضاى حاجت مىكرد و وزش هوا بديشان نمىرسيد . بوى گند در آنجا پيچيده بود و بيرون نمىرفت تا آنگاه كه همه مردند [ 1 ] . محمد بن عبد الله بن حسن ، در مدينه شورش كرد و دسته‌هايى گرد كرد و اموالى به مردم داد و خود را مهدى ناميد . ابو جعفر ، عيسى بن موسى و حميد بن قحطبة بن شبيب را با خراسانيان به سوى او فرستاد تا مدت چند روز مدينه را محاصره كردند و چندين بار با ايشان جنگ كردند . محمد بن عبد الله بيرون آمد و به اهل خويش گفت : « اگر آسمان قطره‌اى باريد ، ديوان را آتش بزنيد كه من كشته خواهم شد . » و در برابر سپاه ايستاد و گفت : « اى مردم فارس ! - منظورش خراسانيان بود - شمايان دينار و درهم را بر فرزند رسول خدا ترجيح داديد ، منم محمد بن عبد الله بن حسن بن على بن ابى طالب . » خراسانيان خود را از جنگ به كنارى كشيدند و عيسى بن موسى ترسيد كه اختلاف روى دهد . حميد بن قحطبة بن شبيب طائى آواز داد كه اگر تو محمد بن عبد الله هستى من حميد بن قحطبة بن شبيب طائىام « مسلمان كشند » [ 2 ] و يكباره بر او حمله آوردند و او را كشتند . سرش را از بن گردن بريدند و روده‌هاى او همچنان آويخته بود و نزد ابو جعفر بردند . گويند هنگامى كه محمد بن عبد الله بيرون آمد ، ابرى ظاهر شد و باريد و ديوان را آتش زدند .

--> [ 1 ] براى تفصيل بيشتر ، رك : المعارف ابن قتيبه ، ص 212 [ 2 ] عين عبارت فارسى را قحطبه گفت : « انا حميد بن قحطبة الطائى مسلمان كشند . » و از قديميترين موارد استعمال كلمهء « مسلمان » به معنى مسلم كه در فارسى رواج دارد ، همين عبارت است كه در اين متن آمده است . بر سر اشتقاق آن ميان اهل ادب اختلاف است ، ابن عبد ربه در عقد الفريد ، چاپ 1935 ، ج 4 ، ص 192 . گويد : « العرب تسمى العجم اذا اسلم : المسلمانى ، و منه يقال مسلمة السواد . . . » نقل از مفرد و جمع و معرفه و نكره ، تأليف استاد دكتر محمد معين ، تهران ، دانشگاه تهران 1337 ، ص 86 .