مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
953
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
با من داشت و من او را كشتم . » ابو جعفر گفت : « او با چنان حالى كه در نزد ما داشت ، چون بر تو عصيان كرد او را كشتى ، حال تو بر ما عصيان مىكنى ما تو را نكشيم ؟ خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم . » و با عمودى كه در دست داشت بر او زد و دست بر دست كوفت و آن پاسبانان برون آمدند و تيغها را بر او فرود آوردند . او فرياد مىزد و زينهار مىخواست و ابو جعفر مىگفت : « اى ناپاكزاده ! جز خشم چيز ديگرى نمىافزايى . بكشيد ، خدا شما را بكشد او را بكشيد . » او را كشتند و در بساطى پيچيدند و به كنارى افكندند . سپس اسماعيل بن على هاشمى ، بار خواست . و ابو جعفر او را بار داد . چون برخاست گفت : من در خواب چنان ديدم كه تو قوچى را كشتى و من آن را در زير پاى لگدمال كردم . ابو جعفر گفت : راست مىگويى ، خداوند آن تبهكار را كشت ، برخيز او را در زير پاى لگدمال كن . سپس ابو جعفر فرمان داد تا هيچ كس را به حضور او بار ندهند و خوابيد . سپس برخاست و گفت تا امروز براى خلافت آمادگى نداشتم . بانويه با سه هزار تن از خراسانيان بر در ايستاده بودند و نمىدانستند ماجرا چيست . ابو جعفر گفت : اين دشمنان بى آيين را از من دور كنيد و اين شعر را خواند : اى ابو مجرم ! پنداشتى كه هيچ وامى گزارده نخواهد شد . / اينك به پيمانه بپيماى ! / از همان جامى كه مىچشاندى چشيدى . / جامى كه در كام تلختر از حنظل است . سپس ابو جعفر به ابو داود در خراسان نامه نوشت و براى او پيمان و عهد فرستاد . شورش سنفاذ مجوسى چون ابو مسلم كشته شد ، سنفاذ مجوسى در نيشابور شورش كرد و مىنمود كه وى ولّى ابو مسلم و خونخواه اوست . سنفاذ رفت و بر نواحى رى و ما وراء النهر چيره شد و گنجينههاى ابو مسلم را به دست آورد و در ميان مردم پراكنده كرد و پيرامونيان او به نود هزار تن رسيدند . منصور ، جمهور عجلى را ، كه با ده هزار كس ، روانه كرد . ميان همدان و رى برخورد كردند و جمهور شصت هزار تن از ايشان را كشت و از زنان و فرزندان ايشان چندان به اسيرى برد كه خداى آگاه است و سنفاذ [ 1 ] خود كشته شد و فاصلهء شورش او تا .
--> [ 1 ] در اصل تمام موارد بسفاد و تصحيح از هوار است .