مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
945
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
گفت : « برو اجازه بگير و مرا آگاه كن . » سابق نزد ايشان رفت و ماجراى ابو حميد را بازگو كرد . و ايشان بيمناك و هراسان شدند و گفتند اگر [ ابو ] حميد ما را يارى كند ، از ابو سلمه در امان نخواهيم بود ، چرا كه وى ايشان را همواره از خروج بر حذر مىداشت . ابو العباس به سابق گفت : « تا كى ما در نهان بمانيم با اينكه ابو هاشم ما را وعده كرده ، كه خلافت به ما خواهد رسيد ؟ ابو حميد را بياور ! » سابق نزد ابو حميد رفت و او را آورد ، چون به سراى رسيد ، سابق به دو گفت : « اسلحه و جامهء سياه خويش را بگشاى كه ايشان از تو هراسان مىشوند . » و او اسلحهء خويش را باز كرد و به درون رفت . چون ايشان را ديد بر ايشان سلام داد و ايستاد و گفت : « كدام يك از شما ابراهيم امام است ؟ » گفتند : « او در گذشته است . » گفت : « انّا للّه و انّا اليه راجعون » و بر او رحمت فرستاد و بديشان تسليت گفت . سپس پرسيد : « از ميان شما فرزند حارثيه كيست ؟ » و ايشان به ابو العباس [ 1 ] اشارت كردند و بر او به خلافت سلام كرد و در برابر او زمين را بوسيد و گفت : اين است پيشوا و خليفهء شما . و بيرون آمد و سرداران و نقيبان را آگاه كرد و ايشان شتافتند و شادمان شدند و بر او به خلافت سلام دادند و اين آگاهى به ابو سلمه رسيد و تدبير او در هم شكسته شد . آمد و پوزش طلبيد و گفت كه قصد من كارى نيك بود . ابو العباس به دو گفت : « ما پوزش تو را بىهيچ عذرى پذيرفتيم و تو را بر ما حقى بزرگ است و پيشينهء تو در حكومت مايهء سپاسگزارى است . و لغزش تو قابل بخشايش ، به لشكرگاه خويش بازگرد تا رخنهاى بدان راه نيابد . » آغاز خلافت بنى العباس ابو العباس شب آدينه دوازدهم ربيع الاول كه ميلاد پيامبر و روز هجرت او بود ، در سال صد و سى و دو ، بيرون آمد ، و درّاعه و عبايى سياه به تن داشت . نماز مغرب را در مسجد بنى ايوب گزارد و اين نخستين نمازى بود كه در دورهء خلافت خويش گزارد . و به سراى خويش درآمد . چون بامداد شد سرداران صبح زود نزد وى رفتند با آمادگى و شكوه و براى او ساز و برگ و مركب و شمشير فراهم كرده بودند . ابو العباس با همراهان خويش بيرون آمد و به قصر امارت رفت . سپس به ايوان بيرون شد و بر منبر رفت و نشست و عمويش داود بن على ، كه مردى گشاده زبان و خوش سخن بود ، همراه او بالاى منبر رفت . سرداران و بزرگان مردم گرد آمده بودند . داود
--> [ 1 ] در اصل ابن العباس بود كه غلط است .