مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

943

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

بود ، ايشان را به يك ديگر معرفى مىكردند . خبر حج گزاردن ايشان به مروان رسيد ، به كارگزار خويش در دمشق - كه وليد بن معاوية بن مروان بن حكم بود - نامه نوشت و فرمان داد تا سپاهى به سوى ايشان بفرستد . و مروان خود در سرزمين جزيره بود و با شراة ( خوارج ) جنگ مىكرد . وليد سپاهى روانه كرد و ايشان بر ابراهيم تاختند و او را گرفتند و به زندان حرّان افكندند . و او را در آهن كردند و حلقه را چندان بر او تنگ گرفتند كه جان سپرد و با همان قيد آهنين به خاك سپرده شد . ابراهيم ، هنگامى كه احساس كرد كه در جستجوى او هستند ، به ابو العباس وصيت كرد و از مرگ خويش او را آگاهى داد و به دو گفت كه خانواده‌اش را به كوفه ببرد ، ابو العباس و برادرش ابو جعفر با دو عمويش داود بن على و عبد الله بن على بن عبد الله بن عباس و پسر عمويش موسى بن داود بن على كه شش تن بودند روانه شدند . و يحيى بن جعفر بن شمام بن عباس ايشان را مشايعت كرد تا پنهانى به كوفه رسيدند . خبر مرگ ابراهيم امام به شيعه رسيد و ابو هدبه سرود : يكى خبر مرگ ابراهيم را براى من آورد و من گفتم : / دستانت شل باد و همه عمر سرگردان بمانى ! / خبر مرگ پيشوا و بهترين مردم را آوردى / كه دست مروان جعدى ، او را هلاك مىكرد . ابو سلمه ايشان را در سرايى جاى داد و كارشان را نهان مىداشت و مىگفت : « شما بايد درنگ كنيد ، چرا كه مردم با ابراهيم بيعت كرده‌اند و او مرده است ، ممكن است بعد از اين حادثه‌اى روى دهد . » و قصدش اين بود كه كار خلافت را به فرزندان على بن ابى طالب بسپارد ، چرا كه در آغاز مردم را بديشان فرا خوانده بود . ابو العباس و خانواده‌اش ، نزديك به دو ماه ، در حصار ابو سلمه بودند و سپاه ابو سلمه در حمام اعين بود و كارگزارانش را به كوه و دشت پراكنده بود . ابو سلمه به جعفر بن محمد و عبد الله بن حسين و عمر بن [ على بن [ 1 ] ] حسين بن على نامه نوشت و آن نامه‌ها را به مردى سپرد . دستور داد كه نخست نزد جعفر بن محمد رود . اگر او آنچه را كه در نامه نوشته شده پذيرفت ، آن دو نامهء ديگر را پاره كند و اگر نپذيرفت نزد عبد الله بن حسين بن حسن رود و اگر او پذيرفت ، نامهء سومى را پاره كند ، اگر نپذيرفت نزد عمر بن على بن حسين بن على برود . آن پيغامگزار روانهء مدينه شد و شبانه آن نامه را نزد جعفر بن محمد برد . جعفر بن

--> [ 1 ] در متن نبود ، به قياس عبارات بعد افزوده شد .