مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
942
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
يا خفته ؟ [ 1 ] مروان به دو نامه نوشت كه : « اما بعد ، آن كه حضور دارد ، چيزهايى را مىبيند كه آن كه غايب است نمىبيند ، اين آژخ را ، به شمشير ، از برابر خويش بردار ! » نصر به ياران خويش گفت : « مهتر شما ، به شما آگاهى داده است كه نيرويى ندارد ، پس هر كس براى خويش چارهاى بينديشد . » و نصر خود چندان درنگى نكرد و به نيشابور گريخت . ابو مسلم شبانه به منزل سرداران و نقيبان او فرستاد و همه را احضار كرد و گردنشان را زد و سرهاشان را از فراز مسجد آويخت . چون بامداد شد و مردم آنها را ديدند بيمناك شدند و از ابو مسلم هراسى شگرف در دلهاشان جاى گرفت و ابو مسلم در نظرشان بزرگ شد . و مضر در هم شكست . قحطبة بن شبيب طائى را در پى نصر بن سيّار فرستاد و قحطبه از راه گرگان روانه شد و ابن حنظله در آنجا كارگزار مروان بود و بيرون آمد و با قحطبه جنگ كرد . قحطبه او را كشت و نصر بن سيّار به ساوه رفت و در آنجا درگذشت . قحطبه روانهء رى گرديد . ابو مسلم به نيشابور رسيد تا ياور قحطبه باشد . و با مال و مردان خويش او را يارى داد و فرزندش حسن بن قحطبه را به نهاوند فرستاد واو آنجا را به زير فرمان درآورد ، مردمان را زينهار بخشيد جز آنهايى كه اهل خراسان بودند كه ايشان را كشت ، زيرا به هنگام خروج ابو مسلم ايشان از خراسان بيرون آمده بودند . قحطبه روانهء عراق گرديد ، يوسف بن عمر بن هبيره كه در عراق نمايندهء مروان بود ، آمد و در جلولا منزل كرد و در آنجا خندقى كرد و قحطبه در حلوان فرود آمد و فرزندش را به خانقين فرستاد . در تمام اين مدت ابو مسلم ، ابن كرمانى را پيش مىداشت . و بر او به عنوان امير ، سلام مىداد . و چنان به دو مىنمود كه پيرو اوست و به خواست او رفتار مىكند تا از او در برابر قبايل ربيعه و مضر پشت گرم باشد . و آنگاه كه ربيعه و مضر را نابود كرد بر ابن كرمانى تاخت آورد و او را كشت و كار كشور به كام او گرديد قحطبه را با مال و مرد يارى كرد و هنگامى كه مددهاى پىدرپى به قحطبه رسيد ، به جلولا رفت . يوسف بن عمر بن هبيره متوجه عراق گرديد و قحطبه بر ما وراء دجله دست يافت . ابو سلمهء سبيعى ، رئيس نقيبان ، در كوفه بود ، با جمعى از عرب و خراسانيان . و اين سال سال صد و سى و يك بود . و در اين سال امام ابراهيم بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس با دو برادرش ، ابو العباس و ابو جعفر و پسرش و مواليش ، سوار بر سى اسب به حج رفتند با جامههاى گرانبها و بار و بنه . مردم شام و باديهها و مكه و مدينه با آنچه دربارهء ظهور كار بنى عباس منتشر شده
--> [ 1 ] براى تمام شعر رجوع شود به : وفيات الاعيان ، چاپ محمد محيى الدين عبد الحميد ، ج 2 ، ص 327 .