مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
923
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
او را گرفتند ، سپس ايشان را شكست داد و پنجاه هزار سوار از ايشان كشت و بخارا را گشود و رفت و تابستان را بر در سمرقند رحل اقامت افكند ، تا به صلح آنجا را گشود و طرخان تركى را ، كه براى يارى يزدگرد به مرو آمده بود ، كشت . و سر و كمربند او را نزد حجاج فرستاد . و اين همان كمربندى بود كه روز كشته شدن يزدگرد بر كمر او بود . سپس به جنگ فرغانه رفت و از آنجا به خوارزم بازگشت و اسيران اين دو جنگ ، صد هزار مرد بودند كه در ميان مردان و زنان آنها هيچ ميانه سالى ديده نمىشد . ياد كرد كشته شدن سعيد بن جبير وى از مردان فاضل و از برجستگان تابعين بود . نخست نويسندهء عبد الله بن مسعود بود ، سپس نويسندهء ابى برده - كه قاضى بود - شد و سعيد با عبد الرحمن بن اشعث خروج كرد و هنگامى كه ابن اشعث در دير جماجم شكست خورد و گريخت سعيد به مكه فرار كرد . خالد بن عبد الله قسرى كه كارگزار وليد در آنجا بود او را گرفت و نزد حجاج فرستاد . حجاج به دو گفت : « اى شوربخت شكسته زاده [ 1 ] ، آيا من تو را متصدّى كار قضا نكردم و چون مردم كوفه فرياد برآوردند كه « جز عرب [ 2 ] كسى براى قضا شايسته نيست » من نبودم كه ابو برده را به قضا برگزيدم و به دو فرمان دادم كه هيچ كارى را بى تو برگزار نكند ؟ » گفت : « آرى » حجاج گفت : « آيا فلان قدر مال به تو ندادم كه در ميان تهيدستان و نيازمندان پراكنده كنى ؟ و ديگر هيچ از تو دربارهء آن پرسيدم ؟ » سعيد گفت : « چنين است . » حجاج گفت : « پس چه چيز مايهء شورش تو بر من شد ؟ » سعيد گفت : « بيعتى كه با ابن اشعث كرده بودم ، در گردنم بود . » حجاج گفت : « بيعت امير المؤمنين مقدم بر آن بود . همانا كه بايد تو را بكشم . » سعيد عذرخواهى كرد و زارى نمود و بر دختران خويش بخشايش خواست . حجاج گفت : « هر گونه كشتنى را كه خواهانى برگزين ! » سعيد گفت : « تو براى خويش برگزين ، چرا كه قصاص در پيش است . » حجاج او را كشت و پس از او از زندگى بهرهاى نديد تا مرد . مرگ حجاج گويند وى به بيمارى سل و بىخوابى گرفتار شد و چون در بستر مرگ افتاد از
--> [ 1 ] در مقابل مفهوم سعيد بن جبير . [ 2 ] چون سعيد از موالى بود .