مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
876
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
بيعت را شكستهاند نيرو و دليريش بيشتر شد . امّ حبيبه دختر ابو سفيان نيز پيراهن عثمان را به وسيلهء نعمان بن بشير نزد معاويه فرستاد و او هم بدين گونه مردم را به جنگ وادار كرد و تحريض نمود . ياد كرد جنگ جمل گويند چون عثمان بن حنيف به عنوان والى على به بصره رسيد ، عبد الله بن عامر را طرد كرد . او با بهترين اموال جهان به مكه آمد همچنين يعلى بن منية با مالى بسيار . اينان نزد عايشه رفتند و رأى زدند كه به بصره بروند چرا كه مردم بصره دوستداران عثماناند تا به خونخواهى وى برخيزند . معاويه به زبير نامه نوشت كه « من با تو بيعت كردم و پس از تو با طلحه ، از عراق فراموش مكنيد . » ابن عامر و ابن منيه نيز اين دو را به مال و پشتيبان و ستوران يارى كردند . عايشه را بيرون بردند تا به بصره رسيدند . چون به حوأب - كه آبى است از آن بنى كلاب - رسيدند ، عايشه بانگ سگ شنيد . گفت : « اين چيست ؟ » گفتند : « حوأب » گفت : « انا للّه و انا اليه راجعون . خويش را صاحب آن حديث يافتم . . . » گفتند : « اى مادر ما ! چيست آن حديث ؟ » گفت : از پيامبر شنيدم كه مىگفت : « اى زنان ! كدام يك از شمايان است كه با سپاهى به سوى مشرق خواهد رفت و سگان حوأب بانگ خواهند زد . » عايشه خواست برگردد ولى ايشان سوگند ياد كردند كه اينجا حوأب نيست . رفتند تا به بصره رسيدند . عثمان بن حنيف را گرفتند ، خواستند او را بكشند اما از خشم انصار بر كسانى كه در مدينه جا گذاشته بودند ترسيدند . موى او را گرفتند و ريشش را كندند ، نيز موى ابروان و مژگان او را . و از خازنان بيت المال پنجاه مرد را كشتند و اموال را غارت كردند . طلحه و زبير به خطبه خواندن ايستادند كه « اى مردم بصره ! اين كار توبهاى است از گناه ، ما خواستيم از امير المؤمنين ( يعنى عثمان ) رضايت بخواهيم و نخواستيم او را بكشيم . » اين خبر به على رسيد . از مدينه بيرون آمد . سهل بن حنيف را در آنجا كارگزار كرد و خود با هفتصد مرد روانه شد كه هفتاد مرد از ايشان اهل بدر بودند و چهارصد تن از مهاجرين . در ذى قار فرود آمدند . به مردم كوفه نامه نوشت و از ايشان خواست كه ( به يارى او ) بيرون آيند و از ايشان ششصد مرد آمدند . جنگ در خريبه روز پنجشنبه ده روز