مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
583
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
تازهترى غير از ايشان كه اختلاف بسيارى با يك ديگر ندارند . بعضى هستند كه عينا مذهب حرّانيان را دارند . بعضى از ايشان قايل به روشنايى و تاريكى و ثنويّت هستند و همگان به پيامبرى عيسى معتقدند و بعضيشان عقيدهء ارسطاطاليس را دارند و كتاب ايشان نيز به تصويب همين امر مىكشاند . ملكانيّه و يعقوبيّه و نسطوريّه همه متفقاند كه معبود ايشان سه اقنوم است و اين اقانيم سهگانه يك چيز است . ايشان متفقاند بر اين كه ابن از آسمان فرود آمده و در پيكر مريم فرو رفته و بر مردم نمودار شده و مرده زنده كرده و شفا بخشيده و خبر داده و سپس كشته شده و به دار آويخته شده و مجروح شده و سه بار از گور بيرون آمده و بر گروهى از ياران خويش آشكار شده و ايشان وى را به حقيقت شناختهاند ، آنگاه به آسمان صعود كرده و در طرف راست خداوند نشسته است . اين است آنچه همگانشان بر آن اتفاق دارند جز اينكه ايشان در تعبير و علتهاى اين موضوع با يك ديگر اختلاف دارند ، بعضى برآنند كه قديم جوهرى يگانه است با سه اقنوم و هر يك از آن سه اقنوم جوهرى خاص است و يكى از اين اقانيم پدرى است يگانه كه زاده نشده و ديگرى فرزندى است كه زايا نيست و سومى روحى است كه فيضان كرده و ميان پدر و فرزند قرار دارد . و پنداشتهاند كه « ابن » همچنان پيوسته فرزند است ، ابن است و ابن ابن و پدر والد به شمار مىرود نه از رهگذر ازدواج و تناسل بلكه از جهتى كه پرتو خورشيد از ذات خورشيد زاييده مىشود و گرمى آتش از ذات آتش است . بعضى معتقدند كه معنى اين سخن كه خدا سه اقنوم است اين است كه خداوند ذاتى است با زندگى و نطق . و زندگى همان روح القدس است و نطق همان دانش و حكمت است و كلمه نطق و دانش و حكمت است و كلمه عبارت است از ابن چنان كه مىگوييم خورشيد و روشنايى و گرمى آن ، كه سه چيز است و به يك اصل يگانه باز مىگردد . بعضى معتقدند كه تصور خدايى فاعل و حكيم درست نيست مگر از اين رهگذر كه ثابت كنيم زنده و ناطق است و معنى ناطق عالم مميز است نه كسى كه از طريق حروف مركب ، ايجاد صوت مىكند . معنى زنده در نظر ايشان كسى است كه او را حياتى است كه بدان زنده است و معنى عالم كسى است كه علمى دارد كه به واسطهء آن عالم است و مىگويند ذات خداوند و علم او و حياتش سه چيز است و اصل يكى است پس ذات علت است از براى آن دو چيز ديگر ، كه علم و حيات است و آن دو معلول آن علتاند . بعضى هستند كه از به كار بردن كلمهء علت و معلول در مورد خداوند قديم پرهيز دارند و مىگويند اب است و ابن و والد و روح و حيات و علم و حكمت و نطق . مىگويند ابن با انسانى مخلوق متحد شد و او به همراه آنچه كه با وى متحد شده