مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
825
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
برادر و دختران دختران خواهر را جايز مىدانند و مىگويند . خداوند فرموده : « و آنچه وراى آن باشد بر شما حلال است » ( 4 : 24 ) و ايشان گويند كه سورهء يوسف و سورهء حاميم عين سين قاف از قرآن نيست . اما بدعيّه ، اين گروه گويند فقط دو نماز وجود دارد ، دو ركعت در بامداد و دو ركعت به شامگاه . اما حمزيّه ، اين گروه ياران حمزهء شارى هستند و حمزه در واديى در كرمان غرق گرديد و ايشان معتقدند كه وى بعد از صد و بيست سال نزد ايشان باز مىگردد . اما عجارديّه ، اين گروه ياران ابن عجردند و گويند كه بايد طفل را رها كرد تا به سن بلوغ برسد و چون به بلوغ رسيد بايد اسلام را بر او عرضه كرد اگر پذيرفت در اين صورت بايد دوستدار او بود . اما معلوميّه ، اين گروه گويند هر كس خداى را با همهء نامهايش نشناسد او كافر است . و از ايشاناند گروه اباضيّه ، ياران حارث بن اباض و از فرزندان اوست « ماهرت » كه به خلافت بر وى سلام مىشد [ 1 ] . گروه صلتيّه ياران صلت بن ابى الصلتاند [ 2 ] . و اخنسيّه ياران اخنساند و هر گروهى از ايشان منسوب به همان پيشوايى است كه دوستدار و پيرو اوىاند بعضى از ايشان گويند خداوند را جز به نيكى حجتى در مسئلهء توحيد بر بندگان نيست . بعضى از ايشان گويند هر كس به زبان گويد كه خدا يگانه است و در دل مسيح را قصد كند او به زبان راستگوست و به دل مشرك . بهترين ايشان گروه نجداتاند كه ياران نجدة [ 3 ] حنفىاند و او از دستهء نافع بن ازرق بود اما هنگامى كه نافع مردمان را به برائت و محنت گرفت ، او را رها كرد و گفت : هر گاه مردى به علت نادانى در كارى خطا كند عذرش پذيرفته است . و هر گاه يكى از ايشان گناهى كند از ايمان خارج شده است و اگر از ايشان نباشد كافر شده است .
--> [ 1 ] ظاهرا مقصود « تاهرت » مركز اباضيه است و عبارت بايد چنين باشد : و از فرزندان اوست [ . . . ] كه در تاهرت بر وى به خلافت سلام مىشد « و تاهرت الأدنى التى ملكها الديسمى الإباضي فلان بن عبد الرحمن بن عبد الوهّاب بن رستم الفارسى ، كان يسلّم عليه بالخلافة . » اعلام النبوّة ، ابو حاتم رازى ، 267 . [ 2 ] عثمان بن ابى الصلت ، در مقالات الاسلاميين ، ج 1 ، ص 97 و رجوع شود به ملل و نحل شهرستانى ، ج 1 ، ص 227 . [ 3 ] نجدة بن عامر حنفى ، براى تفصيل رجوع شود به ملل و نحل شهرستانى ، ج 1 ، ص 212 .