مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
819
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
گروهى از ايشان معتقدند كه امامان پرتوهايى از فروغ خداىاند و پارههايى از وجود او و اين مذهب حلّاجيّة است . و از ابو طالب صوفى شنيدم كه اين شعر را از سرودههاى خويش برايم خواند : نزديك شد كه . . . باشند [ 1 ] / و اگر پرستشگرى خداوند نبود ، چنين نمىشد / آن چشمهاى نگرنده به سوى غيب / كه همچون چشمهاى خداوندان پلك و مژه نيست / انوار قدسى كه با خداوند پيوند دارند / هر گونه كه بخواهد ، بىهيچ وهم و زيركساريى / ايناناند سايهها و اشباح ، اگر انگيخته شوند / هيچ سايهاى چون آن سايه نيست ، خواه جنبان و خواه آرام . اما گروه مغيريه ، ايشان ياران مغيرة بن سعيدند كه پيامبرى او را ثابت مىكنند و ايشان معتقدند كه محمد بن حنفيه را اين توانايى هست كه همه مردم حتى عاد و ثمود را زنده گرداند . خالد بن عبد الله اين مرد را گرفت و كشت و به دار آويخت . اما بيانيه ، اين گروه معترف به پيامبرى بيان [ 2 ] اند و او مردى از سواد كوفه بود كه اين سخن خداى را « هذا بيان للناس » ( 3 : 132 ) تأويل مىكرد كه منظور از « بيان » اوست و معتقد به تناسخ و رجعت بود . خالد بن عبد الله قسرى او را كشت و شاعر دربارهء اين دو تن گفته است : تجاوز از « بيان » در حالى كه ايستاده بود به درازا كشيد . / و همچنين از مغيره در مرج عاشر / اى كاش او ابو حنيفه و ابن قيس ماصر را / بر دو شاخهء نخل بالا مىبرد . اما بزيغيّه ، اين گروه پيروان بزيغ حائكاند كه به پيامبرى او معتقدند و مىپندارند كه همگان پيامبراناند كه وحى بر ايشان فرود مىآيد به دليل آيهء « و هيچ كس نمىميرد مگر به دستورى و اذن خداوند » ( 3 : 139 ) يعنى به وحى خداوند . و معتقدند كه ايشان نمىميرند بلكه به ملكوت صعود مىكنند [ 3 ] و دعوى ديدار با مردگانشان را دارند مانند
--> [ 1 ] مصرع نخستين ناقص است و كسى در حاشيه نوشته : « در اصل افتاده بود . » شعر چنان كه مؤلف گويد از ابو طالب صوفى ، همان ابو طالب اخميمى مصرى است كه اطلاعات در باب او اندك است و همين سند ما بسيار مهم است . [ 2 ] بيان بن سمعان تميمى است ، رجوع شود به مقالات الاسلاميين ، اشعرى چاپ ريتر ، ج 1 ، ص 5 ، و در فرق الشيعه ، ص 30 بيان المهدى ، براى تفصيل بيشتر عقايد ايشان رجوع شود به الفرق بين الفرق بغدادى ، ص 145 [ 3 ] رجوع شود به ملل و نحل شهرستانى ، چاپ قاهره 1910 ، ج 1 ، ص 382 و الفرق بين الفرق بغدادى ، ص 151 .