مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

820

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

هنديان . اين بزيغ معتقد بود كه به آسمان صعود كرده و خداوند بر سر او دست كشيده و در دهانش چيزى افكنده و حكمت در دل او مىرويد همان گونه كه كماى در زمين . و مىگفت كه او على را در سوى راست خداوند جل جلاله نشسته ديده است و مدعى بود كه به او وحى مىشود و از غيب آگاه است . اما كيسانيه ، ايشان ياران مختار بن ابى عبيد ثقفىاند كه ملقب به كيسان است . او مدعى علم غيب و وحى بود و ايشان به امامت محمد بن حنفيه معتقدند به دليل اينكه على در بصره رايت را به دو سپرده بود . اما خطابيه ، اين گروه ياران ابن خطاب‌اند [ 1 ] و در مورد كسانى كه مخالفشان باشند شهادت به دروغ را در مال و جان ، روا مىدارند . از اين روى فقها گواهى ايشان را نمىپذيرند . و از جملهء ايشان‌اند منصوريّه و ايشان ياران منصور الكسف‌اند [ 2 ] و معتقدند اوست كه خداوند درباره‌اش گفته است : و اگر بينند كسفى [ پاره‌اى ] از آسمان افتاده . . . ( 52 : 44 ) . اما غرابيّه ، اين گروه معتقدند كه على به پيامبر از زاغ به زاغ شبيه‌تر است و از اين شباهت جبريل نيز در غلط افتاده است . اما رونديه [ 3 ] ، اين گروه ياران ابو هريرهء روندىاند كه ايشان را هريريه نيز مىنامند . اينان معتقدند كه امام پس از پيامبر عباس است و پس از او فرزندانش ، چرا كه عمو بر پسر عمو مقدم است . دسته‌اى از ايشان به روزگار ابو جعفر منصور ، در هاشميه ، ظهور كردند كه بر پيرامون قصر او طواف مىكردند و مىگفتند ابو جعفر آفريدگار و روزى رسان ايشان است . معتقد بودند كه روح آدم به عثمان بن نهيك حلول كرده و مىگفتند كه جبريل هيثم بن معاويه است . منصور گروهى از ايشان را گرفت و به زندان افكند و بقيه كينه به دل گرفتند و با مردمان به ستيزه برخاستند و شمشير كشيدند . منصور به سوى ايشان رفت و ايشان را شكست داد و ريشه‌كن كرد . طايفه‌اى از ايشان به حلب رفتند و سست‌خردان را فريفتند و مىنمودند كه ايشان فرشتگان‌اند و از حرير بالهايى ساخته

--> [ 1 ] صحيح ابى الخطاب است ، رجوع شود به الفرق بين الفرق ، ص 152 و مقالات الاسلاميين ، ج 1 ، ص 10 . او محمد بن ابو زينب ، ابو الخطاب است . رجوع شود به ملل و نحل شهرستانى ، ج 1 ، ص 380 . [ 2 ] رجوع شود به مقالات الاسلاميين ، ج 1 ، ص 9 . [ 3 ] در مقالات الاسلاميين : راونديه ولى در فرق الشيعه ( ص 30 ، 35 ، 37 ) همه جا رونديه و چنان كه در صفحات بعد خواهيم ديد مؤلف ما از دستهء ديگرى نيز به نام رونديه نام مىبرد .