مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
785
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
شمايل او واقدى گويد وى مردى بلند بالا و باريك بود با چهرهاى لاغر و دو دندان پيشين او افتاده بود زيرا در جنگ احد تيرى را از پيشانى پيامبر با دندانهاى خويش بيرون كشيد . و دندانهاى پيشين او از بن برآمد . واقدى گويد ابو عبيدة بن جراح و عبيدة بن حارث بن مطلب و عثمان بن مظعون و ابو سلمة بن عبد الاسد ، همه با يك ديگر اسلام آوردند . در ياد كرد عمر بن الخطاب بدان كه عمر را دير اسلام آوردن او در رتبه مؤخر داشت ولى فضايلش او را مقدم قرار داد چرا كه وى پس از اسلام آوردن چهل تن ، علاوه بر آنها كه به حبشه مهاجرت كرده بودند ، اسلام آورد . زيرا وى در سال ششم از نبوت اسلام آورد و بيست و پنج ساله بود . او عمر بن خطاب بن نفيل بن عبد العزى بن رياح بن عبد الله بن قرط بن رياح بن عدى بن كعب بن لؤىّ بن غالب است . به همان شجرهاى مىرسد كه پيامبر و ابو بكر و عثمان با هشت پدر بدان مىرسند . كنيهء او ابو حفص است و مادرش حنتمة دختر هاشم بن مغيرهء مخزومى است . اسلام عمر گويند پيامبر دعا كرد كه « خدايا اسلام را گرامى دار و عزت بخش يا به [ اسلام ] ابو جهل بن هشام يا به [ اسلام ] عمر بن خطاب . » عمر مردى سخت نيرومند و با صلابت بود كه از هر چيزى دفاع مىكرد آن چيز قابل حمله بردن نبود . خواهرش فاطمه بنت الخطاب اسلام آورده بود و همسر سعيد بن زيد بن نفيل بود و خباب بن ارت نزد او مىرفت و قرآن بر او مىخواند . گويند قريش در مجلس خويش داستان پيامبر را به ميان آوردند كه مايهء پريشانى و تفرقه است و عمر را براى اين كار برگزيدند و او با شمشير خويش كه آويخته بود از ميان ايشان بيرون آمد و آهنگ پيامبر داشت . گفته بودند كه پيامبر در خانهء ارقم بن ارقم است در نزديكى صفا . در راه نعيم بن عبد الله نحام ، عمر را ديد و به دو گفت : « اى عمر ! به كجا مىروى ؟ » گفت : « به سوى اين پسركى مىروم كه ميان قريش تفرقه افكنده تا او را بكشم . » نعيم به دو گفت :