مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
759
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ابو مويهبه ! من ديدار پروردگار خويش را برگزيدم و بهشت را . » سپس پيامبر دربارهء اهل بقيع طلب آمرزش كرد و بازگرديد و شب چهارشنبه بود و او تب داشت . و دو شب از صفر باقى مانده بود . درد او از خانهء ميمونه دختر حارث آغاز شد و اين آخرين بار بود كه بيرون آمد و با مردم نماز گزارد و چون سنگينى و انبوهى مردمان را مىديد مىگفت : « مردم را بگوييد به نماز خود بپردازند » . و چون بيمارى وى سخت شد از زنان خويش دستورى خواست تا در خانهء عايشه بسترى شود و بيرون آمد در حالى كه على بن ابى طالب و فضل بن عباس دو طرف او را داشتند و پاهايش به زمين كشيده مىشد تا به خانهء عايشه رسيد . گفت : « از هفت مشك آب كه بند آنها گشوده نشده باشد ، آب بر من بريزيد تا مگر با مردم ديدار كنم . » عايشه گويد : او را در ميان تشتى رويين - كه از آن حفصه بود - نشانديم و از آن مشكها آب بر او مىريختيم و او به ما اشارت مىكرد كه كار را انجام داديد . سپس در حالى كه سرش را بسته بود ، بيرون آمد . و در ميان عباس و على در حالى كه پاهايش به زمين كشيده مىشد ، راه مىرفت تا آنگاه كه بر منبر نشست و مردم در او خيره شدند و پيرامون او را گرفتند . نخستين سخنى كه گفت اين بود كه براى شهيدان احد آمرزش خواست و درود بر ايشان فرستاد و سپس گفت : « بندهاى از بندگان خداوند ميان جهان و آنچه نزد خداوند هست مخير شده و آنچه را كه نزد خداوند است ، برگزيد . » ابو بكر دريافت و دانست كه او خويش را مىگويد و ابو بكر گريست و گفت : « ما پدران و مادران خويش را فداى تو مىكنيم . » پيامبر گفت : « اى ابو بكر شكيبا باش ! بنگريد به درهاى گشوده به مسجد ، همه را ببنديد مگر درى كه از آن ابو بكر است كه من در ميان ياران خويش ، هيچ كس را فاضلتر از او نمىشناسم و اگر جز پروردگار خويش دوستى مىخواستم بگزينم ، ابو بكر را مىگزيدم ، ولى ما دو يار و برادر ايمانى هستيم تا آنگاه كه در نزد خداوند با يك ديگر ديدار كنيم . » اين چنين است روايت محمد بن اسحاق . واقدى روايت كرده كه پيامبر گفت : « تمام اين درهاى منتهى شونده به مسجد را ببنديد مگر درى كه از آن ابو بكر است [ 1 ] . چرا كه ابو بكر از همه مردم در صحبت خويش و در مال خود با سپاستر است . » از عبد الله بن مسعود روايت شده كه گفت : ما در خانهء عايشه نزد پيامبر رفتيم و او براى ما سختگيرى كرد و گفت : « زنده باشيد و جايگزين ، شما را وصيت مىكنم به پرهيزگارى خداوند و خدا را به شما وصيت مىكنم . و پس از خود او را بر شما خليفه
--> [ 1 ] شيعه اين روايت را مورد نقد قرار دادهاند ، رجوع شود به الصوارم المهرقه فى نقد الصواعق المحرقه ، از قاضى نور الله ششترى ، چاپ محدث ارموى ، تهران 1327 ، ص 102 .