مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
758
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
است كه گفتهاند : ختنه « منفعة » كودك است ، علاوه بايد گفته شود كه ختنه كردن سنتى است كه سبب آزمون و تسليم شدن است . اما حرام بودن مردار و خون ، از اين روى است كه نفس آنها را ناخوش مىدارد . و نفرت طبع از آنها ، چيزى است كه بىآنكه شرع آن را منع كرده باشد ، سبب امتناع از آنها مىشود . علاوه بر اينكه همهء مردم روى زمين آنها را نجس مىشمارند ، مگر آنهايى كه شماره وعدهء ايشان قابل اعتنا نيست . و اهل پزشكى از مردار و خون منع كردهاند ، چرا كه عاقبتى وخيم دارد و غذايى بسيار بد است . و اينها كه ياد كرديم ، چيزهايى بود كه ملحدان آنها را عيب مىشمارند ، و در اينها حكمتهاست كه جز خداوند تعالى كسى از آن آگاه نيست . در يادكرد بيمارى پيامبر پيامبر پيش از آنكه از مكه هجرت كند در خانهء خويش فرمان يافت كه اين گونه دعا كند : « پروردگار من ! در آر مرا در آوردن به راستى و نيكويى و بيرون بر مرا بيرون بردن به راستى و نيكويى و از نزد خود مرا دست و نشانى ده و نيرويى كه مرا يارى بود » ( 17 : 80 ) و چون به مدينه بيرون شد ، در جحفه كه بود آيه فرود آمد كه : « آن كس كه قرآن فرستاد بر تو باز برندهء توست به بازگشتنگاهى » ( 28 : 85 ) و چون كار آن به پايان رسيد و به بازگشتنگاه او را بازگرداند ، آيه فرود آمد كه : « آنگاه كه يارى خداوند و گشايش فرا رسد » ( 48 : 1 ) تا پايان سوره ، پيامبر گفت : خبر يافتم كه مىميرم . و يك ماه پيش از مرگ خود يارانش را از مرگ خويش آگاه كرد . سپس ، چند شب مانده از ماه صفر بود كه شكوهء بيمارى خود را آغاز كرد و روز دوشنبه ، دوازده شب گذشته از ربيع الاول وفات يافت . بيمارى او چهارده يا پانزده شب بود . از ابو مويهبه روايت شده است كه گفت : نيمه شب بود كه پيامبر كس نزد من فرستاد و گفت : « اى ابو مويهبه ، من فرمان يافتهام تا دربارهء اهل اين بقيع آمرزش بطلبم ، با من بيا . » ابو مويهبه گويد : من با او روانه شدم تا بدانجا رسيديم . پيامبر گفت : « درود بر شمايان اى مردم گورستان ، گوارا باد شما را آنچه در آن هستيد و جز شمايان در آن نيستند . فتنهها ، همچون پارههاى شب تاريك روى آور شده ، پى در پى و پايان بدتر از آغاز است . » سپس گفت : « اى ابو مويهبه ! همهء گنجينههاى جهان و جاودانگى و بهشت را به من دادند و من در ميان آنها و ديدار پروردگار خويش مخيّر شدم . » من به پيامبر گفتم : « پدرم و مادرم فداى تو باد ! گنجينههاى جهان و جاودانگى را از اين ميان برگزين ! » پيامبر گفت : « اى