مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
744
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
چيزى در پيامبرى او ، رؤياى صادقه بود . هيچ رؤيايى نمىديد مگر اينكه آن رؤيا به گونهء فلق بامدادى بر او جلوه مىكرد . سپس دوستدار خلوت مىشد و در حرا ، تحنّث [ 1 ] داشت فرشته بر او آشكار شد . در كتاب زهرى آمده كه پيامبر ، پس از فرود آمدن وحى ، چون به سراى خويش باز مىگشت بر هر سنگ و درختى كه مىگذشت همه مىگفتند : « درود بر تو اى پيامبر خدا ! » گويند وهبان سلمى گوسفند مىچرانيد ، ناگهان گرگى هجوم آورد و گوسفندى را ربود . وهبان كوشيد و آن گوسفند را از او باز پس گرفت ، گرگ به يك سوى رفت و بر روى دمش نشست و گفت : واى بر تو روزى مرا كه خدا به سويم روانه كرده از من مىگيرى ؟ وهبان گفت : تا امروز نديده بودم كه گرگ با من سخن گويد ، به خدا سوگند كه شنيدهام اينها از نشانههاى رستاخيز است . گرگ به دو گفت : من در شگفتم كه پيامبر خدا در ميان اين خرمابنان است و به مدينه اشارت مىكند و مردم را به پرستش خداوند فرا مىخواند و ايشان روى گرداناند . پس وهبان روى بدانجا نهاد كه پيامبر آنجا بود و اسلام آورد و آنچه را ديده بود به وى خبر داد . پيامبر به دو گفت : برو بديشان بازگو كن . وهبان پس از اينكه مردم نماز گزاردند ، آنچه را ديده بود بديشان بازگو كرد . مردى از منافقان برخاست و گفت : دروغ گفتى . پيامبر گفت : « راست مىگويد . نشانههاى رستاخيز قبل از رستاخيز است . سوگند به آن كس كه جان محمد در كف اوست رستاخيز نخواهد بود مگر آنگاه كه هر كدام از شما كه از سراى خويش بدر آيد بند تازيانهاش او را از آنچه در ميان خانوادهء او مىگذرد آگاهى دهد و هيچ كار شگفتى روى نداده مگر اينكه مانند آن در ميان امت من روى خواهد داد . » بعضى از مفسران گفتهاند كه دربارهء سخن گفتن گرگ اين آيه فرود آمده است : « آيا چه چيز را چشم مىدارند ، مگر رستاخيز را ، كه ناگاه به ايشان آيد و نشانهاى آن از پيش باز آمده است » ( 47 : 20 ) . و فرزندان وهبان ، تا به امروز ، فرزندان سخن گوى با گرگ ( بنو مكلّم الذئب ) خوانده مىشوند و اين امرى است مشهور [ 2 ] . و روايت كردهاند كه آهويى نيز با حضرت سخن گفته است ، همچنين شتر آبكش و گوسفند قصاب .
--> [ 1 ] تحنّث : گوشهگيرى براى عبادت . [ 2 ] رجوع شود به دلايل النبوة ، حافظ ابو نعيم ، ص 318 به بعد .