مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
745
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
قصيدهاى منسوب به قطرب نحوى [ 1 ] شنيدم كه در آن قصيده دستهاى از معجزات او را ياد كرده و در آن قصيده گويد : از جمله سخن گفتن گرگ با مردى / كه ديد گرگ در ميان گوسفندان اوست و گرگ گفت : / در شگفتم كه گوسفند را از من مىگيرد با اينكه روزى من است / و اينك اين پيامبر خداست كه دستهاى مىپذيرند و دستهاى انكار مىكنند / و آن شبان از گوسفند دست كشيد و با شتاب روى به اسلام آورد . و گويند پيامبر از گلهء گوسفندانى از آن عبد قيس گذشت ، ديد كه ايشان در چهرهء گوسفندهاشان داغ مىگذارند و او ايشان را از اين كار بازداشت و فرمود تا در گوش آنها علامت داغ بگذارند و يك گوسفند را خود چنين كرد و آن نشان در فرزندان آن گوسفند باقى ماند تا به امروز و در اين باره قطرب گويد : و گوسفندى از آن عبد القيس كه گوش او را كشيد / و نشانههاى آن هنوز باقى و جاودانه است / گويى ، همچنان بر فرزندان او آن نشان است / كه چون زاده مىشوند ديده مىشود . و گوسفند امّ معبد كه از شگفتيهاست و داستان آن مشهور و شايع است ، همچنين آن گوسفند بريان مسموم كه همسر سلام بن مشكم يهودى به پيامبر هديه داد و پيامبر از وى گرفت ، و به دهان برد و فرو نبرد و گفت : اين استخوان به من مىگويد كه مسموم است . سپس آن را از دهان بيرون افكند . و پيامبر تكيه بر تنهء خرما بنى ، خطبه مىخواند و چون منبر را براى اين كار برگزيد آن تنهء درخت ناليد تا اينكه پيامبر نزد او رفت [ 2 ] و در كنارش ايستاد و گفت : اگر به كنارش نمىآمدم تا روز رستاخيز ناله مىكرد و قطرب در اين باره گويد : و از آن جمله تنهء درختى است كه از شوق پيامبر مىناليد / و ساعتها مضطرب و لرزان بود . / و از آن درخت صدايى شنيدند / پس شگفتا از آن كس كه انكار مىكند و الحاد مىورزد . و پيامبر در ثريدى كه طعام دو مرد بود ، دست خود را برد و چندان بركت يافت كه سيصد و بيشتر از آن در آمد و قطرب در اين باره گويد :
--> [ 1 ] قطرب : محمد بن مستنير بن احمد ( وفات 206 ه . ق ) از اديبان و نحويان مشهور بصره و معتزلى مذهب بود ، رك : الاعلام ، زركلى ، ج 7 ، ص 315 . [ 2 ] رجوع شود به دلايل النبوه ، ص 340 و رجوع شود به تحقيق النصره ، بتلخيص معالم دار الهجرة ، ابو بكر بن حسين مراغى ، به تصحيح محمد جواد الاصمعى مصر 1955 ، ص 60 .