مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
740
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اگر « ابيخمنا » بيايد . . . [ 1 ] و ابيخمنا ، به سريانى ، محمد است و به رومى برقليطس . و قتبى [ 2 ] را عقيده بر اين است كه محمد به سريانى « مشفح » است و خداى داناتر است . و در تورات از او و امت او اندك يادى شده است . خداوند در سفر اول ، خطاب به ابراهيم ، آنجا كه براى اسماعيل و اسحاق دعا مىكند ، گويد . و من اين حرف را به خط عبرانى و لفظ آن آوردم و وجوه و معانى و حروف آن را توضيح دادم ، چرا كه ديدم بسيارى از اهل كتاب با شتاب اين فصل را تكذيب مىكنند و به تقليد از پيشينيان خويش بر مخالفت تأويل ، يك رأى و همعقيدهاند . و چنين بود كه بخت نصر ، چون بيت المقدس را ويران كرد و تورات را بسوخت و بنى اسرائيل را به سرزمين بابل برد ، ايشان تورات را از دست دادند تا آنگاه كه عزير ، - آنگونه كه حكايت مىكنند و آشنايان به تاريخ و قصّهها مىگويند - آن را براى ايشان تجديد كرد . عزير در پايان عمر خويش ، تورات را بر ايشان املا كرد و چندى درنگنكرد كه مرد و آن را به شاگردى از شاگردان خويش سپرد و به دو فرمان داد تا آن را پس از مرگ وى براى مردم بخواند . ايشان تورات را از آن شاگرد فراگرفتند و مدون كردند و معتقدند كه همين شاگرد بود كه تورات را فاسد كرد و چيزهايى در آن افزود و تحريف كرد و سپس تحريف و فساد در كتاب راه يافت و الفاظ تورات بدل گرديد ، زيرا آن تأليف انسانى است كه پس از موسى بوده است ، چرا كه در آن اخبارى آمده از موسى و چگونگى مرگ وى و وصيت او به يوشع بن نون و اندوه بنى اسرائيل و گريهء ايشان بر او و چيزهايى ديگر كه هيچ خردمندى را جاى ترديد باقى نمىماند كه اين سخنان گفتار خدا نيست و سخن موسى نيز نيست . و در دست « سامره » توراتى است كه با توراتى كه در دست يهود است مخالف است ، از نظر تاريخها و جشنها و يادكرد پيامبران . و در دست نصارا توراتى است كه منسوب به يونانيان است و هزار و چهارصد و چند سال در تواريخ سالها ، بر تورات عبرى ، افزونى دارد . و اينها همه دليل است بر اينكه ايشان تورات را تحريف و تبديل كردهاند ، چرا كه تضاد از سوى خداوند در آن روا نيست ، پس چگونه در نقل ، به اين كتاب استدلال مىكنند ؟ و من اين را براى تو ياد كردم تا از سخن ايشان كه گويند نام محمد در تورات نيامده است سستى نپذيرى . و اين است جايى كه از او ياد شده است به عبرى . سپس
--> [ 1 ] عبارت ناتمام مىنمايد ، رك : ابن هشام و الروض الانف ، ج 1 ، ص 151 . [ 2 ] هوار ، به عتبى اصلاح كرده و اشتباه است . منظور از قتبى ابن قتيبه است . مراجعه شود به الانساب سمعانى ، ليدن ، a 443 .