مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

698

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

كه يك ديگر را مددكارى و يارى و فرياد رسى كنند و طرفين سختيهاى يك ديگر را متحمل شوند . ايشان گفتند : آرى اى ابو القاسم ! اما كمر به كينه ورزى بستند و بيرون آمدند و به گردآورى مردان و اسلحه پرداختند . پس پيامبر برخاست و آهسته از ميان يارانش بيرون شد و هيچ كس آگاه نشد تا وقتى كه وى به مدينه رسيد . سپس ياران او نيز در پى وى رفتند و به دو پيوستند و سورهء مائده در اين باره نازل شد كه خداى فرموده است : « اى آن كسان كه ايمان داريد ، نعمت دادن خداى را بر خويش فرا ياد آريد آن دم كه گروهى مىخواستند دستهاى خويش سوى شما بگشايند و خدا دستهاى ايشان را از شمايان بازداشت » ( 5 : 11 ) و فرمان داد تا يارانش به سوى ايشان بروند و در شش شب ايشان را محاصره كرد تا تسليم شدند ، به شرط اينكه آنچه از اموال ايشان بار مىشود از آن ايشان باشد ، مگر مجموع نبرد افزارها و ايشان به اذرعات ، در اطراف شام ، رفتند و سورهء حشر در مورد ايشان فرود آمد . سپس غزوهء ذات الرقاع بود رقاع درختى است كه اين جنگ به نام آن خوانده شده است . بعضى گفته‌اند بدين مناسبت است كه ايشان رقعه بر رايتهاى خود زده بودند و پيامبر در اين بيرون شدن ، گروه انبوهى از غطفان را ديد و نماز خوف خواند . در اين جنگ بود ماجراى غورث [ 1 ] بن حارث محاربى . و چنين بود كه بنى محارب بر سر كوهى حصار گرفته بودند . غورث گفت : همانا كه محمد را غافلگير خواهم كشت . آمد و ايستاد و شمشير پيامبر آراسته به نقره بود . گفت : من بدين شمشير تو بنگرم ؟ گفت : بنگر ! پس شمشير را گرفت و بيرون كشيد و آهنگ او كرد . خداوند او را از اين كار بازداشت و رو به زمين افتاد و آيهء « اى آن كسان كه ايمان آورده‌ايد نعمت خداوند را بر خويش فراياد آريد ، آن هنگام كه قومى خواستند دست به سوى شما بگشايند » ( 5 : 11 ) تا پايان آيه ، فرودآمد . سپس غزوهء بدر الميعاد بود و آن چنين بود كه ابو سفيان در روز احد كه مىرفت آواز داد كه : وعدهء ما و شما

--> [ 1 ] غورث ، بر وزن جعفر ، مراجعه شود به : سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 216 متن و حاشيه .