مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

699

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

در بدر . پيامبر به عمر فرمود : بگو ان شاء الله . پس پيامبر به وعده‌گاه رفت . ابو سفيان نيز آمد تا به عسفان رسيد . سپس هراسى در دلش افتاد و منصرف شد . عبد الله بن رواحه در اين باره گفته است : ابو سفيان را وعده‌اى داديم اما او را / در سر وعدهء خويش ، راستگو و وفادار نيافتيم . و در اين سال پيامبر با امّ سلمه دختر ابى امية بن مغيره ازدواج كرد و عبد الله بن عثمان بن عفان كه از رقيه دختر پيامبر بود در سن دو سالگى مرد و در اين سال فاطمه حسين ( ص ) را زاد . سپس سال پنجم هجرت فرا رسيد و اين سال سال زلازل بود . در اين سال پيامبر به غزوهء دومة الجندل رفت و آن از مرز روم است . و چنين بود كه بازرگانان و راهيان از اكيدر كندى - كه كارگزار هرقل بر آنجا بود - شكايت كردند . پيامبر با هزار مرد به راه افتاد . شب مىرفت و روز كمين مىكرد . اكيدر كه خبردار شد گريخت و بار خود را بست و بازار را رها كرد و رفت و اهل آنجا پراكنده شدند و پيامبر هيچ كس را در آنجا نيافت و بازگشت . سپس غزوهء بنى المصطلق بود پيامبر به سوى ايشان رفت و در كنارهء آبى كه مريسيع [ 1 ] نام دارد ، بديشان رسيد . با ايشان جنگ كرد و اسيرشان گرفت . در آن هنگام سركردهء ايشان حارث بن ابى ضرار پدر جويريه همسر پيامبر بود . و در غزوهء بنى المصطلق بود داستان افك . گويند عايشه در اين سفر با پيامبر همراه بود و براى كارى از هودج خويش بيرون رفت و مردم در اين ميان كوچ كردند و رفتند . عايشه برگشت و در بارانداز شتران هيچ كس را نيافت مگر صفوان بن معطّل را . صفوان او را بر شتر خويش نشاند و او را برد و هنگامى بديشان رسيد كه آنان فرود آمده بودند . مردم به همهمه و گفتگوى در اين باره پرداختند . هر كس سخنى مىگفت . يكى تصديق مىكرد و يكى تكذيب . گويند پيامبر هنگامى كه به مدينه رسيد به عايشه دستورى داد كه نزد پدرش برود . و عايشه از آنچه گذشته بود ، هيچ آگاهى نداشت . از عايشه روايت شده كه گفت : يك شب براى كارى به همراهى امّ مسطح بن اثاثه

--> [ 1 ] در متن : « مريسع » رك : ابن هشام ، ج 3 ، ص 302 .