مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
696
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
داستان رجيع كه در سرزمين هذيل روى داد ابن اسحاق گويد چون پيامبر از احد برگشت ، رهطى از قبيلهء « عضل » و « قاره » نزد او آمدند و گفتند : اى پيامبر خدا ! در ميان ما اسلام هست ، پس يكى از ياران خود را به ميان ما بفرست كه در كار دين ما را رهنمايى كند و آگاهى دهد . پيامبر شش تن را نزد ايشان فرستاد از جمله ، عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح بود كه وى در جنگ احد دو پسر از پسران سلافه دختر سعد كشته بود و آن زن نذر كرده بود كه اگر سر عاصم را ببيند در كاسهء سرش شراب بنوشد و او با خدا پيمان كرده بود كه به هيچ مشركى دست نزند و هيچ مشركى دستش به او نخورد . ديگر از آن شش تن خبيب بن عدى و زيد بن دثنه بودند و ايشان با آن رهط بيرون آمدند تا رسيدند به رجيع . در اينجا بديشان نيرنگ ساز كردند هذيل را آواز دادند . تا چشم به هم زدند ديدند كه مردان با شمشيرهاى آخته رسيدند . ايشان شمشيرها را بيرون كشيدند تا با ايشان جنگ كنند . گفتند : به خدا كه ما قصد پيكار با شما را نداريم بلكه مىخواهيم به وسيلهء شما از اهل مكه به چيزى برسيم و شما بر عهد و پيمان خداييد . ايشان گفتند : ما از مشركان عهد و پيمانى نمىپذيريم . و با ايشان از در جنگ درآمدند . پس آنگاه عاصم كمان را به زه كرد و او تيرانداز بود و سرود : چيست مرا با اينكه تيراندازى چالاكم / و در كمانم زهى است استوار و نيرومند / و از صفحهاش تيرها مىگذرد / مرگ حق است و زندگى باطل / و آنچه خدا خواسته ، فرود مىآيد / بر مرد . و مرد به سوى آن مىرود / اگر با شمايان پيكار نكنم ، مادرم سوگوار من باد ! سپس جنگ كرد . تيرهايش تمام شد و شمشير و سپر خويش را گرفت و گفت : ابو سليمان و تيرى كه معقد بر آن بربسته / و « ضاله » كه همچون دوزخ برافروخته است / و سپرى از پوست گاو / و مؤمن بدانچه محمد بدان فرا مىخواند [ 1 ] . و جنگ كرد تا كشته شد . خواستند سر او را ببرند و به سلافه بنت سعد بفروشند ولى بسيارى زنبورها ايشان را منع كرد . گفتند مىگذاريم تا شب فرا رسد ، ولى چون شب فرا رسيد سيل آمد و آن را برد . سه تن از ياران او را نيز با او كشتند و اما خبيب بن عدى و
--> [ 1 ] كاتب در حاشيه نوشته : « من كه خليل بن حسين ام ، معنى اين دو بيت را درنيافتم و همان گونه كه در نسخه بود كتابت كردم و خداى به داند . » مراجعه شود به : ابن هشام ، ج 3 ، ص 179 كه ضبط ديگرى از اين ابيات دارد .