مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
692
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اى عتيبك ! فرزند مالك خدايت هلاك گرداناد ! / پيش از مرگ صاعقه به جانب افتد / دست به سوى پيامبر ، محمد ، دراز كردى / دهانش را به خون كشيدى ، دستت به شمشيرى آبدار بريده باد ! [ 1 ] آنگاه برخاستند به طرف شعب رفتند و على از مهراس گذشت و سپرش را پر آب كرد و آمد و خون را از چهرهء پيامبر شستشو داد و مىگفت : « چه گونه رستگار شوند قومى كه چهرهء پيامبرشان را پرخون كردند پيامبرى كه ايشان را به خداوند مىخواند . » سپس مالك بن سنان خدرى پدر ابو سعيد برخاست و خون را از چهرهء حضرت مكيد و حضرت فرمود : « هر كس كه خونش با خون من برخورد كند آتش به او نخواهد رسيد . » بعضى گويند كه عبد الله بن قميئه حضرت را زده بود . بعضى روايت كردهاند كه وى مصعب بن عمير را كشته بود و مىپنداشت كه پيامبر است . سپس هند ، عليها اللعنه ، با همراهانش بر سر كشتگان افتادند بينيها را مىبريدند و گوشها را مىشكافتند و گوشوارها و قلادهها را مىربودند . هند روى به حمزه آورد و شكمش را شكافت و دل و رودهاش را بيرون آورد و جگرش را به دندان گرفت و جويد اما فرو نبرد . آنگاه بالاى صخرهاى رفت و مىگفت : پاداش روز بدر شما را داديم / و جنگ از پس جنگ شرارهاى است . / مرا از عتبه شكيبى نبود / و نه از برادرش و نه از داماد / روانم را آرامش بخشيدم و نذر خويش را گزاردم / همه عمر سپاسگزار « وحشى » ام / چندان كه استخوانهايم در گور بفرسايد [ 2 ] پس هند ، دختر اثاثة بن عبد المطلب [ 3 ] در پاسخ او ابياتى چند گفت : در بدر و غير از بدر كيفر يافتى / اى دختر مرد بسيار گناه كافر . و حسان بن ثابت دربارهء او گفته است : خداوند لعنت كناد هند را / با شوهرش ، كه زنى است خودخواه و مغرور . [ 4 ] سپس ابو سفيان فرياد زد كه : بسيار كوشيدى . و گفت : جنگ همواره دو روى دارد ،
--> [ 1 ] با اندكى اختلاف ، در ديوان حسان ، ص 35 آمده است . [ 2 ] ابن هشام اين ابيات را با اختلافاتى نقل كرده است . رك : سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 97 . [ 3 ] براى بقيهء ابيات ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 97 ديده شود . در آنجا نام پدرش عباد بن المطلب است . [ 4 ] رك : ديوان حسان بن ثابت ، ص 87 .