مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

679

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

كند » و آنگاه دستش را بر سر و ريش او نهاد . سپس در جمادى الآخره ، عبد الله بن جحش را به همراه هشت دسته از مهاجران - كه از آن جمله بود ابو حذيفه بن عتبه و سعد بن ابى وقاص و عكاشة بن محصن اسدى و عتبة بن غزوان و واقد بن عبد الله - روانه كرد و نامه‌اى نوشت . فرمان داد تا بدان نامه نگاه نكند تا دو روز راه برود ، آنگاه آن را بر يارانش بخواند و هيچ كدام از ايشان را به نادلخواه وادار نكند . عبد الله بن جحش دو روز راه رفت و آنگاه نامه را گشود در آن نوشته بود : « به نام خداوند بخشندهء مهربان . برو به نام خدا و بركت او تا به نخلى برسى و در آنجا به انتظار كاروان قريش بمان ، شايد خبرى براى ما بياورى . » عبد الله با يارانش رفتند تا به نخلى رسيدند . كاروانى عبور كرد . بارش زبيب و پوست بود . در اين كاروان بودند عمرو بن عبد الله حضرمى و حكم بن كيسان و نوفل بن عبد الله مخزومى و برادرش عثمان بن عبد الله . چون ايشان را ديدند ترسيدند . ياران پيامبر قبل از اينكه هلال ماه نو - كه بنابر گمان كلبى آخرين روز جمادى الاخره بود - ديده شود ، به مشورت پرداختند و سر عكاشة بن محصن را تراشيدند و او به جاسوسى از طرف ايشان پرداخت . چون او را ديدند ايمن شدند . او گفت : « اينان گروهى هستند كه حج عمره گزارده‌اند ، هيچ باك مداريد . » آنگاه واقد بن عبد الله حنظلى به سوى عمرو بن الحضرمى تير افكند و او را كشت . حكم بن كيسان و عثمان بن عبد الله نيز اسير شدند و نوفل بر اسبى كه داشت از ايشان گريخت . و عبد الله بن جحش با كاروان و اسيران رفت . اين نخستين غنيمتى بود در اسلام و نخستين كشته‌اى بود كه مسلمين كشتند و نخستين اسيرى كه گرفتند . پس مردم در اين باره گفتگوها كردند و گفتند محمد غارت كاروان را حلال كرد و چيزى از كاروان آورد . پيغمبر گفت : « من در ماه حرام شما را به جنگ دستور نداده بودم . » ايشان گفتند : ما ايشان را كشتيم و آنگاه ماه نو را ديديم . و آيه نازل شد : « تو را از ماه حرام مىپرسند و از جنگ در آن . بگو : جنگ در آن پر اهميت است و بازداشتن از راه خدا و انكار اوست ، و مسجد حرام و بيرون كردن مردمش ، نزد خدا مهمتر است و فتنه از كشتار بدتر » ( 2 : 217 ) . پس خداوند جنگ در ماه‌هاى حرام را مباح گردانيد و سنتى را كه پيش از آن بود از ميان برداشت . گويند يهود در اين باره فال مىزدند و مىگفتند : « واقد آتش جنگ را برافروخت و حضرمى در جنگ حضور يافت » . دربارهء غزوه‌ها اين شعر از ابو بكر صديق [ 1 ]

--> [ 1 ] ابن هشام اين شعر را از عبد الله بن جحش مىداند ، رك : سيرة ابن هشام ، ج 2 ، ص 256 .