مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

680

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

نقل شده است : كشتار در ماه حرام را بزرگ مىشمارند / و بزرگتر از آن ، اگر رهيافته‌اى باشد كه ببيند ، / اين است كه ايشان با آنچه محمد مىگويد ستيزه مىكنند / و به دو كافر مىشوند و خداى بينا و گواه است . / [ و بدتر از اين ] بيرون راندن اينان است اهل مسجد را از مسجد خدا / تا در آن خانه خدا پرستنده‌اى نماند . / اگر چه شمايان ما را به كشتن او سرزنش كرديد / و بدخواهان و حسودان از اسلام بد گفتند ، اما ، ما از خون ابن الحضرمى ، نيزه هامان را سيراب كرديم / در نخله ، به هنگامى كه « واقد » آتش جنگ را برافروخت . / و فرزند عبد الله « عثمان » نزد ما بود در حالى كه / غلى از پوست آميخته به خون به گردن داشت . چون شعبان فرا رسيد ، در نيمهء اين ماه قبله عوض شد و ابن اسحاق گفته كه عوض شدن قبله در رجب بوده است و عبد الله زيد اذان را در اين ماه دانسته است و چون رمضان فرا رسيد روزه واجب شد و بدر عظمى در اين ماه بود . داستان بدر گويند پيغمبر خبر يافت كه ابو سفيان بن حرب با كاروانى از قريش - كه حدود هزار شتر است و هر كسى از مردم مكه را كه اندك مالى دارد ، در آن كاروان ، كالايى است و سى مرد سواره به همراه آن است - از شام بازمىگردد . حضرت مسلمانان را فراخواند و گفت : « بيرون شويد ، شايد كه خداوند غنيمتى به شما ارزانى دارد . » پس بعضى از مردم شتابان شدند و بر بعضى سنگين آمد ، چرا كه گمان نمىكردند كه با جنگى رو به رو شوند . اين خبر به ابو سفيان بن حرب رسيد و او ضمضم بن عمرو غفارى را به مكه فرستاد و از ايشان طلب يارى كرد و عاتكه دختر عبد المطلب سه روز پيش از اينكه ضمضم وارد شود در خواب چنين ديده بود كه گويى شخصى در ابطح ايستاده و با صدايى بلند فرياد مىزند كه : « همان به كشتنگاه خود روى آوريد تا سه روز ديگر ! اى مردم غدر [ 1 ] » سپس شترش او را به قلهء ابو قبيس برد و در آنجا نيز همين فرياد را بر آورد و سپس شروع كرد به پايين آمدن تا آنگاه كه به پايينترين

--> [ 1 ] در مورد اين كلمه و مفهوم آن اختلاف است . بعضى « آل غدر » خوانده‌اند . براى تفصيل و اطلاع بيشتر رجوع شود به ابن هشام ، ج 2 ، ص 259 و حاشيهء همان كتاب به نقل از سهيلى در الروض الانف .