مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
670
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
كه وصف و حكايت مىشود و هر چه از آن خصال ياد كرده شده است تمام اينها در مرحلهاى از جواز و امكان است ، با اينكه ما در مورد انبيا چيزهايى را كه از طبيعت و عادت به دور بود روا دانستيم تا چه رسد به نوع ممكن و متوهّم آن . منكران ، اين حالات را به مناسبت اينكه از عادت بيرون است نقض مىكنند و بدين گونه آن را جايز مىشمارند كه گاه ممكن است دست و پاى اسب در زمين نرم يا شورستان و در سوراخهاى موش يا موش دشتى فرو رود و شير پس از خشك شدن به پستان بازگردد بر اثر تغيير طبيعت و زايل شدن مانع و همچنين ممكن است نيرويى پديد آيد كه انسان از پس نابينايى بينا شود و بعد از كرى بشنود بر اثر حادثهاى يا دارويى و ممكن است خداوند چشم مردى را از بينايى بازدارد از طريق مسلط كردن خواب بر ايشان يا شخصى را كه از كنار ايشان مىگذرد مخفى بدارد تا او را نبينند و سخن ابليس جاى شگفتى نيست ، چرا كه هر كس كارهاى شيطانى بكند او را ابليس مىخوانند ، همچنين است كسى كه سخن ابليس را بگويد ، گويند ابليس او را وسوسه كرد . و خداوند كسى را كه از شيطان پيروى كند خود شيطان خوانده است : « آنگاه كه با شيطانهاى خويش خلوت كنند . » ( 2 : 14 ) . اما معراج و مسرى در برابر خصم ، بهترين دليل اين است كه تمام امت بر آن همداستاناند و خبر روم و خوردن موريانه صحيفه را و جز آن از قبيل اخبارى كه پيغمبر فرموده است همه از وحى خداوند است با اينكه همهء آنها را در شمار خبرها مىتوان شناخت . اما چگونگى فرود آمدن جبرئيل به وحى و ظاهر شدن او بر وى بايد كه با خصم جز از راه ايجاب وحى سخن نگوييم ، هر گونه كه بخواهد . چرا كه وحى گونههايى دارد : وحى الهام ، وحى القا ، وحى رؤيا و از پيغمبر پرسيدند كه : « وحى چگونه بر تو نازل مىشود ؟ » گفت : « گاهى مثل صداى جرس به گوش من مىآيد و فرشته به گونهء مردى بر من نمودار مىشود و با من سخن مىگويد . » اين را واقدى روايت كرده است . ما به حمد الله هر چيز را بر ظاهر آن تصديق مىكنيم ، خواه مانند آن را ببينيم و خواه نبينيم و اقرار داريم كه فرشته بر پيامبران فرود مىآيد و سفير ميان ايشان و خداوند است . اين خصم در احتجاج خويش مىگفت : حال اگر ملحدى بگويد در صورتى كه وضع چنين است و همچنان است كه تو پنداشتهاى و همه اينها براى عموم مردم ممكن است ، پس چرا نام آن را معجزهء پيامبران نهادهاى و ويژهء ايشان دانستهاى ؟ در پاسخ او گفتيم كه گاه ممكن است يك چيز در يك جاى خاص معجزه باشد و همان چيز در جاى ديگر معجزه نباشد ، براى مردمى معجزه به شمار رود و براى مردمى ديگر معجزه نباشد و