مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

669

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

در اين داستان آورده‌اند كه چهار دست و پاى اسبش به زمين فرو رفت و سپس بيرون آمد و سقوط كرد . در يادكرد بيرون شدن پيغمبر با ابو بكر از غار به طرف مدينه ابن اسحاق گويد راهنما ايشان را به پايين مكه برد و از آنجا به كنارهء پايينتر از عسفان و آن دو را به عرج فرود آورد . سپس راه مدينه را در پيش گرفت . در اينجا او به تفصيل تمام حديث امّ معبد را نقل كرده كه مسلمانان در مدينه هنگامى كه شنيدند پيغمبر از مكه خارج شده ، هر روز به حرّه مىآمدند و انتظار مىكشيدند ، چون روز بالا مىآمد به خانه‌هايشان باز مىگشتند تا روز آمدن پيغمبر فرا رسيد و ايشان انتظار كشيده بودند و بازگشته بودند . پس مردى از يهود او را ديد و با فرياد بلند گفت : « اى بنى قيله ! [ 1 ] اينك بخت شماست كه آمده ! » مردم بيرون دويدند و به طرف اسلحه‌هاشان حمله بردند و با سرعت او را پذيره آمدند . روز دوشنبه بود سيزدهم ربيع الاول به روايت ابن اسحاق ، هنگام شدت روز و خورشيد در نزديكى اعتدال بود . زبير بن عوام كه از شام بازمىگشت او را در راه ديده بود و بر اندام پيغمبر جامه‌اى سپيد افكنده بود . پيغمبر و ابو بكر در قبا فرود آمدند در زير سايهء نخلى و آنجا قريهء بنى عمرو بن عوف بود . در يادكرد اختلاف مردم در اين فصل بدان كه هر چه از معجزات در اين اخبار آمده ، همه‌اش راست است و پذيرفته در صورتى كه روايت و نقل آن صحيح باشد يا نصّ قرآن بر آن گواه و دليل باشد ، مثل فرو رفتن پاى اسب سراقه به زمين و شيرا شدن گوسفند امّ معبد پس از خشك شدن شيرش ، يا تصرف خداوند در بينايى دشمنان پيغمبرش و سخن ابليس در دار الندوه و خبر معراج و مسرى و قصهء روم و جن و خوردن موريانه صحيفه را و فرود آمدن جبرئيل براى وحى و سايه افكندن ابر و پرنده بر سر پيامبر در سفرش ، و خبر دادن بحيرا و عدّاس و ورقه از كار او و آنچه از شگفتيها نقل شده است در خصوص زادن او ، در مورد دايه‌اش حليمه ، از قبيل به شير آمدن پستانهايش و پستانهاى گوسفندانش و غير ذلك . چيزهايى

--> [ 1 ] منظور انصار است كه قيله نام جدهء ايشان بوده است ، حاشيه ابن هشام ، ج 2 ، ص 137