مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
87
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و به نوعى مقايسهء تاريخى ميان زمان آنها مىپردازد . در اين فصل علاوه بر سرگذشت پيامبران به سرگذشت اقوام سامى باستانى از قبيل عاد و ثمود - كه ياد كرد آنان در قرآن نيز آمده است - اشارت مىكند و غالبا به تطبيق قصههاى سامى و ايرانى مىپردازد و از اين لحاظ هم كتاب او كتاب كمنظيرى است ، از قبيل مقايسهء ضحاك و نمرود يا سليمان و جمشيد [ 1 ] و در بسيارى از اين موارد مؤلف عقايد ديگر ملل را دربارهء حوادث يا پيامبران نقل مىكند ، مانند آنچه از ثنويّه و مانويّه ( منانيّه ) در باب عيسى و آبستنى مريم نقل مىكند و مىگويد از بعضى دانشمندان خرّميّه شنيدم كه مىگفت با مريم همبستر شدند و با آن همبسترى ، روحى نيز از جانب خداوند افزوده گرديد . فصل دوازدهم ويژهء تاريخ ايران است و بسيارى از روايات مؤلف را در ديگر كتابها نمىتوان يافت و از اين لحاظ اين فصل يكى از مهمترين فصول كتاب براى مورخان ايران به شمار مىرود . در آغاز اين فصل ابياتى از منظومهء مسعودى مروزى را به فارسى نقل مىكند كه گويا تنها سند بازمانده از اين حماسهء آغازين زبان فارسى است و مىگويد من از آن روى به ياد كرد اين ابيات پرداختم كه ديدم ايرانيان آن را بسيار گرامى مىدارند و آن را نقاشى مىكنند . [ 2 ] در اين فصل مؤلف به اساطير تطبيقى توجّهى خاص دارد و غالبا در هر مظنّهاى از يادآورى مشابهات افراد يا حوادث غفلت نمىورزد . و ضمنا چنان كه شيوهء اوست مىكوشد كه زمينههاى اساطيرى را - كه با عقل و منطق هماهنگى ندارد - به نوعى تأويل كند و مانند فردوسى بگويد : ازو هر چه اندر خورد با خرد ، * دگر بر ره رمز ، معنى برد . بعضى مدارك مؤلف در اين فصل از ميان رفته است و ما نمىدانيم آنها به لحاظ حجم و كيفيت و زمان تأليف چگونه كتابهايى بودهاند ، از قبيل سير العجم و قصيدهء مسعودى مروزى و امثال آن . در پايان اين فصل بخشى از تاريخ مشترك ايرانيان و اعراب جنوب جزيرهء عربستان و يمن را مىآورد و اطلاعات مهمى در باب وضع آنها ارائه مىدهد و نشان مىدهد كه در ميان اينان آيين مزدكى رواج داشته است . فصل دوازدهم ويژهء بيان اديان مردم روى زمين است ، چه اهل كتاب و چه غير آن . در آغاز از معطّله سخن مىگويد و اينكه اينان نامهاى ديگرى نيز دارند از قبيل « ملاحده » ، دهريّه ، زنادقه ، و مهمله . در توضيحى كه پيرامون آراى اينان مىدهد مىگويد قايل به قدم اعيان ( جواهر ) و اجسام
--> [ 1 ] اين گونه مقايسهها البته ، خاص اين كتاب نيست . مراجعه شود به تفسير كرّامى قرآن ، ورق a 64 . [ 2 ] متن : و يصوّرونها بوده است و كاتب آن را در حاشيه به « و يصونوها » اصلاح كرده است كه اصلاحى است نابجا ( ج 3 ، ص 138 ديده شود ) چرا كه بسيار طبيعى است كه ايرانيان چنين منظومهاى را - كه براى ايشان داراى كمال اهميت بوده است و جنبهء تاريخى و ملى داشته است - مصوّر كرده باشند .