مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

88

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

عالم‌اند و مىگويند كه گياه و جانور ، با گذشت زمان ، از طبايع به وجود آمده‌اند و رجوع همه به اصل است و خالق و صانعى ندارند . اينان هر گونه كوششى را كه در جهت سود جسمانى و برآوردن اميال و آرزوهاى ايشان نباشد روا نمىدارند . در اينجا مؤلف نقدى تند و مفصل بر آراى ايشان وارد مىكند و مىگويد در عصر ما همين « باطنيّهء باطليّه » اند كه در لباس شريعت درآمده‌اند ولى در حقيقت همان دهريه و زنادقه و اهل تعطيل‌اند و اينان قومى هستند كه تمام محرّمات شرايع را مباح مىدانند و آنچه در اديان آمده همه را تأويل مىكنند و زنا و غلامبارگى و غصب و سرقت و تمام رذايل را روا مىدارند . سپس به ياد كرد اديان براهمه مىپردازد و مىگويد در هند نهصد ملّت وجود دارد و آنچه از آنها شناخته شده است نود و نه گروه است كه در چهل و دو مذهب جمع‌اند و مدار ايشان بر دو اسم است : براهمه و سمنيّه . سمنيّه همان معطّله‌اند و براهمه بر سه دسته‌اند و در باب هر كدام سخن مىگويد و تفصيل قابل ملاحظه‌اى در باب شرايع ايشان نقل مىكند كه چندين صفحه از كتاب را مىگيرد . سپس در باب اهل چين و ثنويّت و آيين سمنى - كه در ميان ايشان رواج دارد - سخن مىگويد و از فرخارات ايشان كه در آن بتها را مىپرستند و نيز آيينهاى زندگى اجتماعى در ميان ايشان كه اطلاعات قابل ملاحظه‌اى است . همچنين دربارهء شرايع ترك مطالبى را نقل مىكند و آنگاه در باب حرّانيان سخن مىگويد . مطالب او در باب حرّانيان بيشتر از كتابى است كه احمد بن طيّب سرخسى در اين باره تأليف كرده بوده است و صورت مفصل‌تر آن را نديم در الفهرست آورده است . آنگاه به ياد كرد ثنويّه مىپردازد كه به گفتهء مؤلف صنفهاى بسيارند : منانيّه ( مانويان ) ، ديصانيّه ، ماهانيّه ، سمنيّه ، مرقونيّه ، و كبانئون و صابئون و بسيارى از براهمه و مجوس و هر كس كه به دو مبدأ يا بيشتر در جهان قايل است يا در كنار بارى تعالى به قديمى ديگر نيز اعتقاد دارد و اين عنوان او را شامل خواهد بود ، همچنين اصحاب جثّه و اصحاب فضا و اصحاب جوهر كه بعضىشان برآنند كه اصل ، نور است و ظلمت . بعد در باب بت‌پرستان سخن مىگويد و آنگاه به مذاهب مجوس مىپردازد كه به گفتهء مؤلف چندين صنف‌اند : لغيريّه و بهافريديّه و خرّميّه . در اينجا مبانى تفكّر كلامى اين مذاهب ايرانى را نقل مىكند و سپس اصول شرايع ايشان را نيز نقل مىكند . نكته‌هاى مهمى در اين بخش وجود دارد كه بايد در اصل كتاب خوانده شود . امّا نكتهء جالبى كه در باب « حدود » و اجراى آن در ميان مجوس نقل مىكند جالب است . مىگويد هر كس دزدى كند و سه تن عادل بر دزدى او گواهى دهند و خود اقرار كند ، بينى و گوش او را مىبرند و اين كار را « درويش » [ 1 ] مىخوانند و تاوان آنچه به سرقت برده است از او گرفته مىشود

--> [ 1 ] به اعتقاد دكتر احمد تفضلى ، اين كلمه بايد « دروش » باشد ( همان داغ و درفش ) . قابل يادآورى است كه در بسيارى از لهجه‌هاى ايرانى ( از جمله كدكن ) اين كلمه به صورت « درشم » LDrosm هنوز باقى است و بره‌ها را بعد از تولد با برشى مخصوص در گوش آنها ، مشخص مىكنند تا هنگام آميختن گله‌ها به يك ديگر ، تشخيص مالك آنها آسان باشد . هر مالكى « درشم » خاص خود را دارد .