مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

74

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

فرشتگان مىپردازد و از حرّانيان نقل مىكند كه عقيده دارند فرشتگان ستارگان‌اند و مدبّران عالم‌اند . متأسفانه در اينجا عبارات كتاب قدرى افتادگى دارد و مؤلف مطالبى را نقل مىكند كه با همه اهميتى كه دارد معلوم نيست مرتبط با چه كسى است . سپس به ياد كرد آراى خرّم دينان مىپردازد كه پيغامگزاران ميان خودشان را فرشتگان ( ملايكه ) مىخوانند و از مجوس نقل مىكند كه آنان منكر ملايكه - كه آفريدگانى غايب از نظرند - نيستند ، بلكه بدانها اعتقاد دارند و آنها از « شتاسبندان » مىخوانند و به نقل رواياتى در باب فرشتگان و از جمله جبرئيل مىپردازد كه پيامبر از او خواست تا بر چهرهء واقعى و اصلى خود بر پيغمبر ظاهر شود و او گفت نيروى آن را ندارى و پيامبر اصرار كرد . او گفت بر كجا ظاهر شوم ؟ پيامبر گفت : بر بيابان « ابطح » . جبرئيل گفت گنجايش مرا ندارد . سپس گفت : بر « عرفات » . گفت مناسب‌تر است . پس چون از كوههاى عرفات آشكار شد ، ميان مشرق و مغرب را پر كرده بود . سرش در آسمان بود و پايش بر زمين و هزار بال داشت . و چون پيامبر او را ديد بيهوش افتاد تا آنگاه كه جبرئيل در صورت دحيهء كلبى [ 1 ] بر او ظاهر شد ، همان صورتى كه هميشه بر او ظاهر مىگرديد و پيامبر گفت : « گمان نمىبردم كه خداى را چنين بنده‌اى ، بدين عظمت باشد . » جبرئيل گفت : « چه خواهد بود اگر اسرافيل را ببينى ! » اين بخش فرشته‌شناسى كتاب به هيچ وجه قابل تلخيص نيست و بايد در همان متن خوانده شود . انديشه‌هايى از عقايد ايرانى را در باب فرشتگان و امشاسپندان در خلال اين عقايد به خوبى مىتوان ديد . در پايان اين بخش مؤلف مىگويد من با يكى از بهافريديه ( و اينان صنفى از مجوس‌اند كه از همه خيرخواه‌تر و از همه بىآزارترند ) مباحثه‌اى مىكردم در باب دفن مردگان در خاك . او گفت : « زمين ، فرشته‌اى است و شما به دو مرده مىخورانيد ، چگونه اين چنين كارى را نيكو مىشماريد ؟ » در اينجا مؤلف وارد بحثى كلامى مىشود كه آيا فرشتگان مكلّف هستند يا نه و سپس به بحث در باب حجابهايى كه ميان بارى تعالى و بندگان اوست - حجابهاى نور و ظلمت و حجابهاى عزّت و جبروت و عظمت - وارد مىشود و به تفصيل به نقل روايات مىپردازد . و آنگاه از سدر المنتهى بحث مىكند و بعد دربارهء بهشت و دوزخ و فلسفه وجودى آنها سخن مىگويد . در اين جا مؤلف به تطبيق آراى مذاهب و اديان در باب ماهيت بهشت و دوزخ مىپردازد . در اينجاست كه مىگويد در شرايع حرّانيان چنين خواندم كه بارى تعالى اهل طاعت را به نعيم جاودانه وعده كرده و عاصيان را به عذاب به قدر استحقاقشان . و اين ناموس اكثر پيشينگان است . بعضى از ايشان عقيده داشته‌اند كه نفس شرير - كه در اين جهان تباهى كند - چون از بدن به درآيد ، در اثير - كه آتشى است در بلنداى جهان - محبوس خواهد شد و نفس خيّر - كه به فضايل آراسته است - به عنصر ازلى خويش باز خواهد گشت و در اينجا آرايى از ارسطاطاليس نيز نقل مىكند . مؤلف دربارهء اهل هند و اعتقاد ايشان به بهشت و دوزخ سخن

--> [ 1 ] دحيهء كلبى : يكى از صحابهء پيامبر ( ص ) كه در زيبايى و حسن شهرت داشته است .