مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
68
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
دارد » . و به نظر مىرسد كه اين سخن احتمالا همان چيزى باشد كه در شكل نخستين از تفكر يهود به مسلمانان رسيده است و مادّهء اوليهء شبههء ابن كمونهء يهودى را تشكيل داده است و اين شبهه از معروفترين مسائل مورد بحث فلاسفهء اسلامى بوده است كه : « هويّتان به تمام الذات قد * خالفتا » ، لابن الكمونة استند . [ 1 ] و تا آنجا كه من اطلاع دارم ، هيچ كس به سابقهء تاريخى اين شبهه توجهى نكرده است و اين نكته در كتاب ما بسيار مهم است . بعد نظرى ديگر از بلعم در باب حركت مىآورد كه حركت دومين همان حركت نخستين است و حركت در ذات جهان است و عالم نيز قديم است . و سپس به نقل آراى « اصحاب اصطرلاب » مىپردازد كه نظرى همانند نظر بلعم در باب قدم عالم و قدم حركت داشتهاند و منكر آغاز و انجام براى حركت بودهاند . بعد نظر « اصحاب جثّه » را نقل مىكند كه « جهان به گونهء جثّهاى ميان پر و قديم و مصوّر بوده است و آن جثّه بر هم شكافته و خلق در كمون آن نهفته بوده است و سپس بدان گونه كه ديده مىشود ظهور يافته : از نطفه ، و بيضه و هسته » و آنگاه آراى « اصحاب جوهره » را نقل مىكند كه اينان مىگفتهاند : « جهان جوهرهاى قديم است با ذاتى يكتا ( « واحدية الذات » ) و اختلاف و تفاوتى كه در آن هست به مقدار برخورد آن جوهره با حركات آن است ، پس آنگاه كه دو جزء باشند گرمى است و چون سه جزء شدند سردى است و چون چهار شدند رطوبت به حاصل مىآيد . » و اينان حركت را امرى بىآغاز و بىانجام مىدانند . سپس به نقل نظر الناشئ مىپردازد و مىگويد ناشئ آراى اينان را در چهار طبقه دستهبندى كرده است و اين اطلاع كه او از نثر ناشئ نقل مىكند خوددارى كمال اهميت است و نشان مىدهد كه يكى از كتب كلامى الناشئ در اختيار او بوده است ، همانگونه كه در ديگر بخشهاى كتاب از منظومهء فلسفى - كلامى الناشئ نيز ابياتى را به تناسب موضوع نقل مىكند . در پايان اين بخش سخنى از جالينوس نقل مىكند به اين مضمون : « مرا كه پيشهام صناعت طب است چه كار كه جهان قديم است يا حادث ؟ » [ 2 ]
--> [ 1 ] شرح منظومهء حكيم سبزوارى ، ص 143 ، كه فصلى ويژهء شبههء ابن كمونه پرداخته ( « غرر فى ذكر شبهة ابن كمونه و دفعها » ) و در آنجا مىگويد : « هويّتان به تمام الذّات قد * خالفتا » لابن الكمونة استند . و عين عبارت ابن كمونه را بدين گونه نقل مىكند كه : « لم لا يجوز ان يكون هناك هويّتان بسيطتان مجهولتا الكنه مختلفتان به تمام المهيّة ، يكون كل منهما واجب الوجود بذاته و يكون مفهوم واجب الوجود منتزعا منهما مقولا عليهما قولا عرضيّا . » و بعد به ردّ آن مىپردازد . [ 2 ] گويا همين سخن جالينوس را تغيير دادهاند و بدان شكل درآوردهاند كه مولانا آن را در مثنوى 2 / 226 بدين صورت نقل كرده كه جالينوس گفت : راضيم كز من بماند نيم جان * كه ز كون استرى بينم جهان