مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

69

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

در دنبال اين بحث ، به نقل آراى ثنويه و حرّانيان مىپردازد و مىگويد بنياد عقايد ايشان بر اين است كه مبدأ جهان دو چيز است : نور و ظلمت . نور در فرازترين فراز بود و ظلمت در فروترين فرود . نورى بود ناب و خالص و ظلمتى نيز ناب و خالص و آن دو به مانند سايه و آفتاب با يك ديگر مماس نبودند . پس به يك ديگر آميختند و از آميزش ظلمت و نور بود كه اين جهان پديد آمد . اين است بنياد عقايد ايشان . ولى در پى اين اصل ، اختلافات ايشان آغاز مىشود . ابن ديصان ( فيلسوف مانوى مسيحى ) بر آن است كه نور آفريدگار خير است و ظلمت آفريدگار شر . مؤلف مىگويد و او نور را موجودى زنده و حسّاس مىداند و ظلمت را موات ( مرده ) . پس چگونه از موجودى كه خود مرده ( موات ) است ، فعلى صادر مىشود ؟ سپس توضيح مىدهد كه ابن ديصان چون ديد پذيرش عقايد مانويه و عقايد ديصانيه چنين تناقض و فسادى را به همراه دارد ، مذهبى نو آفريد كه بر مبناى آن دو كون ( نورى و ظلامى ) هر دو قديم‌اند و به همراه ايشان شىء سومينى نيز هست كه خلاف آن دو است و خارج از آنهاست و هموست كه اين دو كون را به آميزش وا داشته و اگر آن « معدّل » ميان اينان نبود ، در جوهر اين دو كون جز تباين وجود نداشت و امكان آميزش آنها نبود . و از كنّان نقل مىكند كه او معتقد بوده است سه قديم وجود داشته است : خاك و آب و آتش ، ولى مدبّر در آنها دو چيز است : خير و شر . بعد از نقل اين آرا به بررسى انديشهء حرّانيان در باب مبدأ آفرينش مىپردازد و در نقل آراى ايشان استناد او به كتابى است از آثار احمد بن طيّب سرخسى ( ابو العباس احمد بن محمد ) ، فيلسوف ايرانى قرن سوم ، كه آثار او تقريبا همه از ميان رفته است و مىگويد من اين سخنان را از كتاب احمد بن طيّب كه دربارهء مذاهب حرّانيان پرداخته است نقل مىكنم و اين رساله احتمالا بايد همان باشد كه نديم در فهرست خويش [ 1 ] از آن به عنوان « رسالته فى وصف مذاهب الصابئين » نقل مىكند و امروز نشانى از آن در دست نيست . بنا بر گفتهء احمد بن طيّب سرخسى اساس عقيدهء حرّانيان اين بوده است كه جهان را علّتى قديم است و مدبّرات را هفت يا دوازده مىدانسته‌اند و اينان مانند ارسطاطاليس در كتاب سمع الكيان قائل به « هيولى » [ 2 ] و « عدم » و « صورت » و « زمان » و « مكان » و « حركت » و « قوّه » [ 3 ] اند . امّا زرقان بر آن است كه عقيدهء ايشان همان عقيدهء مانويان است . سپس به نقد و بررسى آراى مجوس مىپردازد و مىگويد : اينان گروههاى بسيارند و ايشان را « هوس » هاى شگرف است و ترّهاتى متجاوز از حدّ و اندازه كه كس را وقوف بر همهء آنها به حاصل نيايد بعضى از ايشان همان

--> [ 1 ] الفهرست ، ص 321 . [ 2 ، 3 ] نديم ، در الفهرست ، از همين احمد بن طيّب سرخسى اين مطالب را نقل كرده است و « عنصر » را نيز پس از « هيولى » قرار داده است ولى از « قوّه » در ثبت نديم خبرى نيست . رك : الفهرست ، چاپ تجدد ، ص 384 به بعد .