مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

63

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

مردى ، ديگرى را به ستم كشته است ، از او پرسيده‌اند كه « آيا تو او را كشته‌اى ؟ » و گفته است : « آرى . » گويندهء اين « آرى » كيست ؟ گفتند : « خداى روشنى . » گفت : « در اين صورت خداى روشنى دروغ گفته است و در نظر شما كار بد از خداى روشنى و نيكى محال است . » گفتند : « خداى تاريكى . » گفت : « در اين صورت راست گفته است و از خداى بدى ، نيكى نيايد . » باز پرسيد : « آيا هرگز كسى عذرخواهى كرده است ؟ » گفتند : « آرى ، و عذر خواستن كارى است نيك . » گفت : « عذرخواه كيست ؟ » گفتند : « خداى نيكى و روشنى . » گفت : « پس او مرتكب كارى شده است كه شايستهء عذر خواستن بوده است . » گفتند : « خداى تاريكى و بدى . » گفت : « پس او كارى نيك كرده است كه عذر خواسته است . » و بدين گونه ايشان را مجاب كرده است . [ 1 ] آنگاه دربارهء گروهى از دهريان سخن مىگويد كه قايل به قدم بارى تعالى و شىء قديمى ديگر همراه او بوده‌اند و آن شىء را به نام « امّ الاشياء » ( مادر چيزها ) و « آخر الهويّات » و « مادة العالم » و « اصلى كه همه اجسام و اشيا از آن حادث شده است » خوانده‌اند ، جوهرى بسيط كه عارى از همهء اعراض است . مىگويند بارى تعالى در اين جوهر بسيط حركت و سكون و اجتماع و افتراق را به وجود آورده است و از حركات آن جهان در وجود آمده است . سپس ، مؤلف به نقد آراى يك يك اينان مىپردازد و نيز آراى « مشبّهه » را به تفصيل مورد بحث قرار مىدهد . در فصل سوم ، مجموعهء بسيار مهمى از عقايد كلامى مسلمانان و ديگر مذاهب و فرقى را كه با مسلمانان آميزش فلسفى و بحث و گفتگو داشته‌اند مورد نقد و نظر قرار مىدهد . اين فصل كه به لحاظ در برگرفتن بسيارى از مفاهيم و اصطلاحات در حوزهء الهيّات و شكل‌گيرى بعضى مسائل كلامى دوره‌هاى بعد داراى كمال اهميت است ، از صفات بارى و مسائل پيرامون آن آغاز مىشود ، مسئلهء « صفات ذات » و « صفات فعل » . و به نقل آراى كسانى مىپردازد كه هر گونه نام‌گذارى را بر بارى تعالى نفى كرده‌اند و همچنين منكر صفت در مورد او نيز شده‌اند و از معتزله نقل مىكند كه آنان صفات الله را « اقوال و كنايات » دانسته‌اند و بعضى ديگر « صفات ذات » را اثبات كرده‌اند و « صفات فعل » را منكر شده‌اند . در اينجا به نقل آن پارادوكس معروف مىرسد كه بعدها اشاعره براى اثبات آن قرنها كوشيده‌اند و همواره به بن بست رسيده‌اند ، و آن مسئلهء صفت زايد بر ذات است كه نه عين ذات است و نه غير آن و نه بعض آن : « و هو واحد بصفاته كلّها و صفاته لا هو و لا بعضه و لا غيره » و بعد آراى معتزله را در نقد اين عقيده نقل مىكند . سپس مىپردازد به مسئلهء اسماى الاهى و آراى فرق اسلامى در اين باب ، تا مىرسد به مسئلهء « كلام الاهى » و نيز مسئلهء « مكان » در مورد بارى تعالى و در اينجا به نقل آراى عده‌اى از جمله هشام بن حكم مىپردازد و او را متهم به تشبيه و تجسيم مىكند

--> [ 1 ] عين اين مناظره را ، ابن قتيبه ، به عنوان مناظرهء ميان مأمون و ثنوى آورده است . مراجعه شود به عيون الاخبار ، ج 2 ، ص 152 .