مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
64
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
كه البته اين خصوصيت را ديگران نيز از او نقل كردهاند و از ابن كلّاب نقل مىكند كه گفته است : « در مكان نيست ولى بر عرش است . » آنگاه در باب اختلافات موجود در باب علم الاهى مىپردازد كه يكى از مهمترين مسائل علم كلام اسلامى است و از بعضى اماميّه نقل مىكند كه آنان گفتهاند : « بارى تعالى نسبت به هيچ كاينى ، مادام كه تكوين نيافته است ، علم ندارد زيرا اگر مىدانست كه آن كه آفريده است نسبت به او كافر و عاصى خواهد شد ، او را نمىآفريد . » و مىگويد : اماميّه « فسخ خبر » و « بدا » را جايز مىدانند و توضيح مىدهد كه نخستين كسى كه انديشهء « بدا » را در اسلام ابداع كرد مختار بن ابى عبيد ( 1 - 67 ه . ق ) بود كه مدعى بود چيزهايى را از طريق وحى مىداند و اصحاب خويش را به آنچه خواهد بود خبر مىداد ، حال اگر آن چنان كه او گفته بود ، اتفاق مىافتاد كه چه بهتر و گرنه مىگفت : « براى پروردگار شما بدا حاصل شد . » بعد به مسئلهء بسيار مهمّ « علم الاهى » مىپردازد و آراى معتزله و ديگران را به تفصيل نقل مىكند و اينكه آيا رابطهاى ميان علم او و جهان - به اعتبار آفرينش - هست يا نيست ؟ و دشواريهايى كه هر يك از دو سوى اين نظر ايجاد مىكند . بعد ، از مسئلهء تعلّق علم او به محالات سخن مىگويد و معضلهاى كه در اينجا حاصل مىشود و يك مناظره يا بحث را كه ميان طرفداران هر دو سوى اين انديشه روى داده است عينا نقل مىكند ، همين مسئله را در مورد تعلق ارادهء او به محالات ، مثل اينكه جهان را در گردويى جاى دهد ، مطرح مىكند و آراى موافق و مخالف را مىآورد ، از جمله سخن ابو هذيل علّاف را كه عقيده داشته است او قادر بر محال است ولى از سر رحمت و از راه حكمت هرگز آن را تحقق نمىبخشد . بعد در باب مسئله مهمّ « عدل الاهى » و ارتباط آن با افعال عباد بحث مىكند و مىگويد اختلاف در اين مسئله همواره بوده است و از روزى كه دو انسان بر زمين به وجود آمدهاند ، اين اختلاف ميان ايشان وجود داشته است . فصل چهارم در اثبات مسئلهء رسالت است و مخالفان اين امر را به دو گروه تقسيم مىكند ، يكى گروه معطّله كه منكر اثبات صانعاند و مىگويد با اينان نمىتوان سخن گفت مگر آنگاه كه به خداى ايمان بياورند ، امّا گروه دوم از مخالفان مسئله نبوت براهمهاند . بعد به نقل استدلال ايشان مىپردازد ، استدلالى كه به نام ابن راوندى نيز شهرت دارد و آن اين است كه : از دو حال بيرون نيست ، يا آنچه پيامبران بدان دعوت مىكنند با خرد هماهنگ است ، كه نيازى بدان نيست زيرا با وجود خرد كسى را حاجت بدان سخنان نيست ، يا اينكه گفتار پيامبران مخالف عقل است كه در آن صورت هيچ اعتبارى ندارد . و اى بسا كه مؤلف اين استدلال را از كتاب مخاريق الانبياى محمد بن زكرياى رازى نقل كرده باشد ولى نخواسته است بدان ارجاع دهد [ 1 ] تا خواننده از مراجعهء بدان گمراه نشود ، زيرا در جاى ديگر
--> [ 1 ] مسئلهء انكار نبوّات به اين شكل و اين استدلال ابن راوندى كه با وجود خرد نيازى به انبيا نيست و منسوب كردن اين انديشه به براهمه ، گويا ، از ابتكارات ابن راوندى بوده و به دلايل امنيّتى آن را ، از زبان براهمه نقل كرده است . شك نيست كه ابن راوندى در « كتاب الزمرد » ( كه پارههايى از آن به بركت رديّههايى كه