مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

546

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

اين پسركى است خوب چهره و روى در نيكى كه به زودى كمال خواهد يافت / از آن حارث اكبر و حارث اعرج و اصغر كه بهترين مردمان‌اند [ 1 ] . و آخرين پادشاه ايشان جبلة بن الايهم بود كه در روزگار عمر بن الخطاب اسلام آورد و به روم رفت و پادشاهى ايشان منقرض شد . نخستين كسانى كه به شام رفتند قبيلهء سليح بودند و ايشان از غسانيان بودند . و بعضى گفته‌اند از قضاعة بودند و به آيين مسيح گرايش پيدا كردند و پادشاه روم شخصى را به نام نعمان بن عمرو بن مالك بر ايشان پادشاه كرد و پس از او فرزندش مالك بن نعمان پادشاه شد و پس از او فرزندش عمرو بن مالك . هنگامى كه عمرو بن عامر مزيقيا از يمن بيرون شد فرزندانش در شهرها پراكنده شدند و به نزد خاندان جفنة ، پادشاهان شام ، آمدند . اين است آنچه از تاريخ پادشاهان اين اقاليم بازمانده است و ناگزير هند و روم را نيز تاريخى است و نظمى و همچنين چين را . اما نديديم كه دانشمندان در اين باب خود را به رنج افكنده باشند و يا در كتابهاى خويش آنها را ياد كرده باشند ، چرا كه تمام نبردهاى يك پادشاه يا يك شهر يا يك شخص دشوار است و اختلافهاى موجود در حفظ و نقل باعث عدم ضبط شدن مىشود ، پس چگونه ممكن است كه تمام ايام و جنگهاى پادشاهان زمين ضبط شود و چه كسى غير از خدا مىتواند آنها را بشمارد . به جان خودم سوگند كه در آنچه ياد كرديم پندها و عبرتها و آگاهيهايى است . گروهى از ستاره‌شناسان گويند كه در چين پادشاهى در خاندان يك تن از هزار هزار سال پيش همچنان باقى است و چگونه پذيرفتن اين ممكن است با اينكه سرعت نقل و انتقال سلطنت را در اقليم خود مىبينيم كه چگونه احوال خداوندانش دگرگون و مشوش است و خداى داناتر است . اندكى از تواريخ پادشاهان روم و يونان بدون اخبار و قصه‌ها نقل شده كه من در آن سودى نمىبينم و اين اخبار از روزگار داراى كبير محفوظ مانده است . او نخستين پادشاه ايرانى است كه بر روميان خراج بست و از فليقوس [ 2 ] پدر اسكندر - كه بر يونانيان فرمانروايى داشت - باژ و خراج گرفت . اسكندر پس از پدرش به پادشاهى روم رسيد و بيرون آمد و بر سراسر زمين فرمانروا شد و داراى اصغر را كشت و در مشرق دسته دسته پادشاهان مختلف به وجود

--> [ 1 ] اين شعر را در ديوان نابغه ( چاپ هارتويك درنبوگ ، پاريس ) نيافتم ولى به نام نابغه با چند بيت ديگر از همين قطعه در الشعر و الشعراء ، ص 109 نقل شده است ، همچنين در المعارف ابن قتيبه ، ص 643 . [ 2 ] كذا .