مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
539
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و گويند كه وى كاهن بوده است ، و گفته است : از چيست كه رفتار شتران آرام و نرم است / آيا صخرهاى بار دارند يا آهن ؟ / يا سربهاى سخت و سرد / يا مردانى ستبر و نشسته ؟ [ 1 ] هنگامى كه شتران داخل قصر شدند ، مردان تيغ آخته بيرون جستند و زبّاء گريزان شد و به سوى نقبى كه در زير زمين از دير باز براى حوادث آماده كرده بود گريخت . ديد كه عمرو بن عدى در آنجا بر لب آن راه نهانى كمين كرده است . مرگ خويش را فرا روى ديد و نگين خويش را كه آلوده به زهر بود مكيد و گفت : مرگم به دست خويش ( ميتى بيدى ) . و اين ضرب المثل شد . و دريدى در اين باره گفته است : پس به زور زبّاء را فرود آورد / و او از عقاب آسمان بلندپروازتر بود [ 2 ] . همچنان پادشاهى در خاندان عمرو بن عدى بود تا روزگار قباد بن فيروز بن يزدجرد بزهكار كه حارث بن عمرو بن حجر الكندى آكل المرار آمد و به آيين مزدك گراييد و قباد ولايت حيره را به دو داد و او آمد و منذر بن ماء السماء را كشت و فرزندش حجر بن حارث پدر امرء القيس شاعر را بر بنى اسد فرستاد . اما هنگامى كه انوشروان پادشاه شد ، پادشاهى عرب را ديگر بار به منذر بن امرء القيس بن عمرو بن عدى باز پس داد . سپس امرء القيس بن عمرو بن عدى به پادشاهى رسيد و پس از او فرزندش نعمان بن امرء القيس پادشاه شد و اين همان نعمان بزرگ است كه در روزگار بهرام گور خورنق و سدير را ساخت و از ويژگان او بود و سرانجام زاهد و گوشهگير شد . گويند وى يك بار هنگام بهار از بالاى قصر خورنق به پايين مىنگريست به سوى خاور نگريست و نگاهش رفت تا دور تر نقطهاى كه اسبها و نعمتهاى او بود . پس گفت : اينها از آن كيست ؟ گفتند : از آن توست ، دور از نفرين بادى ! ( و اين دعايى بود كه در جاهليت خطاب به شاه مىگفتهاند ) آنگاه به سوى باختر نگريست و سپيدى رودخانههاى جارى و باغهاى شاداب را ديد . پرسيد : از آن كيست ؟ گفتند : از آن توست ، دور از نفرين بادى ! آنگاه پرسيد : آيا اينها براى كسى ديگر هم ميسر هست ؟ مردى از رابضه برخاست - و رابضه ماندهاى از اهل دانشاند كه زمين هرگز از وجود ايشان تهى نيست - و گفت : دور از نفرين بادى ! آيا از اين فانى ناپايدار كه باقى نمىماند و جاودانه نيست ، در شگفت
--> [ 1 ] دربارهء ضبطهاى اين شعر و داستانش رجوع شود به مجمع الامثال ميدانى ، ج 1 ، ص 236 و شرح مقصورهء ابن دريد ، خطيب تبريزى ، ص 75 و 38 و نيز اغانى ، ج 15 ، ص 320 . [ 2 ] اين شعر ، بيت چهلم از مقصورهء ابن دريد است ، رك : شرح مقصورهء ابن دريد ، خطيب تبريزى ، چاپ دمشق 1961 ، ص 73 .