مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
521
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و ابرويز كسى است كه فرمان داد تا تصوير او و اسبش شبديز و معشوقهاش شيرين را در كرمانشاه ( قرميسين ) نقش كنند تا يادگارى از وى بماند . [ شيرويه ] سپس فرزندش شيرويه بن ابرويز به پادشاهى رسيد و مادرش مريم دختر موريقيس پادشاه روم بود . طاعون در ميان مردم آمد و نه دهم مردم از ميان رفتند و شيرويه نيز در اين طاعون هلاك شد و روزگار شهريارى وى هشت ماه بود و هم اوست كه براى گرفتن كشور كوشيد تا پدرش را بكشد و دربارهء اوست كه [ عدى بن زيد ] [ 1 ] شاعر مىگويد : و كسرى آنگاه كه فرزندانش با شمشير او را به مانند گوشت پاره پاره كردند . / روز مرگش فرا رسيد و سرانجام هر آبستنى زادن است . باذان دو كس را بدان گونه كه ابرويز فرمان داده بود به مدينه فرستاد تا پيغمبر را نزد او ببرند . در همان لحظه كه آنها نزد پيغمبر بودند پيغمبر بديشان فرمود پروردگار من مرا آگاهى داد كه امشب در فلان ساعت كسرى را فرزندش كشته است و آن دو مرد رفتند و ديدند كه همچنان بوده است كه پيغمبر ( ص ) فرموده است . سپس شهر ابراز فارسى - كه در ناحيهء روم بود - شورش كرد و مدت بيست روز پادشاهى كرد . سپس ناآگاه به دست پوران دخت دختر ابرويز كشته شد . پوراندخت يك سال و نيم پادشاهى كرد و او با رعيت رفتارى نيك و دادگرانه داشت و به گردآورى خراج نپرداخت و اموال را نزد اسواران و سرداران پراكنده كرد و دربارهء اوست كه شاعر مىگويد : بانويى از دهگانان كه همه شهرياران بر آستانش سر مىنهند / و از هر سوى در ميان انبانها ، باژ و خراج برايش فرستاده مىشود . هنگامى كه خبر وى را به پيغمبر دادند ، فرمود : « قومى كه زن بر ايشان فرمانروايى كند روى پيروزى نخواهند ديد » و جنگ ذى قار در روزگار وى بود و پيغمبر فرمود : « امروز عرب از عجم انتقام گرفت و اين پيروزى به يارى من بود . » سپس آزروميذدخت ، دختر ابرويز ، مدت چهار ماه پادشاه شد و زهرش دادند و مرد . سپس مردى به پادشاهى رسيد كه فرخ شهرا نام داشت و چون كشته شد ، يزدجرد بن شهريار بن ابرويز را خواستند و او جوانى بود . او را به پادشاهى برگزيدند و او بيست سال در ميان
--> [ 1 ] هوار نام عدى بن زيد را در [ ] افزوده ولى در سيرهء ابن هشام ( ج 1 ، ص 71 ) به نام خالد بن حق شيبانى آمده است .