مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
503
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
تصرف و تمثل است ، اما در مورد شنيدنيها كار آسان است و در شناخت داستانهاى پيشينيان و اخبار كهن عبرتهاست . و در اين شگفتيها كه ياد شد ، براى آن دسته از مجوس كه منكر معجزات انبيا هستند ، و اين گونه داستانها را شيوع مىدهند ، نوعى تناقض گويى است . [ افريدون ] آنگاه افريدون به شهريارى رسيد و او نهمين فرزند حام بن نوح بود . گويند او نيز فرمانرواى هفت اقليم بوده است و مردمان را كه بيورسب گمراه كرده بود ديگر بار به پرستش خداوند خواند و اموال به زور گرفته را به صاحبانش باز گرداند و به حق و دادگسترى گراييد ، و به روزگار او فلاسفه سخن گفتند و كتابها نوشتند . در بعضى از كتابهاى سير عجم خواندم كه ابراهيم ( ع ) در سى امين سال شهريارى افريدون زاده شد ، با اينكه بعضى او را خود ابراهيم مىدانند . بعضى ديگر گويند كه روزگار ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و يوسف و موسى و يوشع و كاليب و حزقيل در زمان فرمانروايى ضحاك سپرى شد و ضحاك باقى ماند تا زمانى كه خداوند فرعون را غرق كرد و فرعون خود كارگزار ( عامل ) او بود در مصر و همچنين تا زمانى كه فرع بنهب ، پادشاهى از پادشاهان عمالقه ، در ناحيهء يمن شورش كرد . آنگاه كاوى بر وى خروج كرد و خداى داناتر است . گويند افريدون سه پسر داشت : سلم ، طوج و ايرج . و زمين را ميان ايشان تقسيم كرد به سه بخش ، سرزمين ترك و چين از آن طوج شد و روم و مغرب از آن سلم ، و عراق و فارس از آن ايرج . آنگاه به جستجوى سه خواهر كه در زيبايى و دلربايى همانند باشند پرداخت تا به ازدواج سه پسر خويش درآورد و چنين دخترانى را نزد فرع بنهب يافت و آنها را به ازدواج پسران خويش درآورد . گويند سلم و طوج بر ايرج رشك بردند و او برادر كوچكتر بود . او را كشتند . افريدون از خداوند خويش درخواست كرد كه زنده بماند تا روزى كه فرزندى از تخمهء ايرج ببيند كه به خونخواهى او برخيزد . گويند پسرى از نژاد ايرج در خراسان بود كه در آنجا زاد و ولد كرده بود و پادشاه بود و فرزندانش بسيار و انبوه شدند آنگاه از نژاد وى مردى به نام منوچهر آمد كه به خونخواهى پدرش برخاست و در بابل با سلم و طوج به نبرد برخاست و آن دو را كشت . افريدون او را خواست و تاج پادشاهى بر سرش نهاد و از اين كه خداوند دعاى او را اجابت كرده به سجده رفت و در دم جان سپرد . گويند روزگار شهريارى افريدون پانصد