مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

502

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

كه نابودى پادشاهى تو بر دست اوست و او فرمان داد تا هر مولود مذكّرى را بكشند . گويند آنگاه مادر افريدون را كه به افريدون و دختركى آبستن بود آوردند و به ماما ( قابله ) فرمان داد تا تيغ را در پيش وى فرو برد و كودك را در شكم وى قطعه قطعه سازد . گويند آن پسر به الهام خداوند دخترك را به دم تيغ افكند تا قطعه قطعه شد و بيرون افتاد و مادر افريدون آسوده خاطر گرديد و افريدون را زاد و از مردمان پنهان كرد و افريدون باليد و رشد كرد تا جوانى زيبا روى گرديد و اين سخن مانند گفتار اهل كتاب است دربارهء يعقوب و عيصو و داستان آن مانند داستان زادن ابراهيم ( ع ) است تا آنجا كه بعضى از مجوس معتقدند كه افريدون همان ابراهيم است و خداى داناتر است . گويند وى در كار كشتن فرزندان مردم زياده‌روى مىكرد تا مردم روى به كاهش نهادند تا آنگاه كه مردى در اصفهان به نام كاوى خروج كرد و درفشى برافراخت از پوست بزغاله‌اى و به روايتى از پوست شيرى و مردم را به پيكار با ضحاك فرا خواند . ضحاك از ايشان هراسناك شد و گريخت . مردم افريدون را به شهريارى برگزيدند و او را بر تخت نشاندند و افريدون به جستجوى ضحاك شتافت و بر او چيره شد و او را بست و در كوه‌هاى دماوند به زنجير كرد . و آن روز ، روز مهرگان بود ، و ايرانيان آن را بزرگ شمردند و جشن گرفتند . اين بيورسب را آشپزى بود به نام ازمايل [ 1 ] كه هر گاه كه دو جوان را براى كشتن به دو مىسپردند وى يكى از آنها را نگاه مىداشت و به صحراها مىفرستاد . گويند كردها از اين دسته‌اند . و ايرانيان آن درفش را فرخنده شمردند و با پرنيان و زر آراستند و همچنان نزد ايشان نگاه داشته مىشد تا آنگاه كه اسلام آمد . و بدان كه بسيارى از اين داستان مانند داستان پيغامبران عليهم السلام است و بسيارست ترّهات و وسوسه‌ها در آن . اما آن دو مارى كه بر دوش وى رسته بود دو غده بودند كه برآمده بودند و ممكن است اثر دو زخم باشد كه مغز سر مردمان را بر آنها ضماد مىكرده است . اما فرمانروايى وى بر هفت اقليم و افسون وى در آنجا ممكن است كه دعوى وى و فريب مردمان باشد كه وى هر چه را بخواهد به سوى خويش مىخواند و هر چه را بخواهد بر هفت اقليم روانه مىكند و ايشان را بيم مىدهد و فرمان و سلطه و قدرت خويش را بزرگ مىنمايد ، همان گونه كه فرعون مىگفت : « منم پروردگار بزرگ شما » ( 79 : 24 ) . و خود مىدانست كه در اين دعوى دروغ مىگويد ، و ما در موارد بسيارى يادآور شده‌ايم كه چنين آياتى از سه وجه بيرون نخواهد بود : يا معجزهء پيغمبرى است و يا در روزگار پيامبرى است همان گونه كه مىگويند تخت بلقيس نزد سليمان كشيده شد يا اينكه جعل و فريب و

--> [ 1 ] در شاهنامهء چاپ مسكو ج 1 ، ص 52 : ارمايل و بعضى نسخه‌ها : ارمانك .