مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
501
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
شد و او از پروردگار خويش خواستار شد كه آن را براى ايشان فراخى بخشد و خداوند فرمان داد تا وى به كوه البرز برود و كوه البرز همان كوه قاف است كه بر كرهء زمين محيط است و كوه را فرمان دهد كه سيصد هزار فرسخ از پيرامون زمين گسترش يابد . و او چنين كرد . گويند سپس كه اين كار خداوند را در حق خويش ديد طغيان كرد و كافر شد و به زمين سقوط كرد و روشنى و پرتو او نابود شد و گريخت و صد سال در زمين گردش مىكرد تا آنگاه كه ضحاك بر وى چيره شد و با ارّه او را بريد . بدان و آگاه باش كه هر كس به معجزات انبيا ايمان داشته باشد بايد به چنين چيزهايى ايمان بياورد ، در صورتى كه از نظر سند نقل درستى آن مسلّم باشد و اگر آنچه در اين باره ياد كردهاند درست باشد ، اين مرد بىهيچ گمان پيغمبر بوده است و اگر چنين نبوده پس جعل و تزوير است و خداى آگاهتر است . [ ضحّاك ] سپس بيورسب به شهريارى رسيد كه همان ضحاك يعنى اژدهاق ماردوش ( اژدهاق ذو الحيّتين ) سه دهان و شش چشم اعجوبهء افسونكار پليد سركش است و معنى بيوراسب اين است كه وى دوازده هزار اسب داشته است و ايرانيان نژاد او را به چهار پشت به نوح مىرسانند و گويند بيورسب بن اروند بن طوح بن دابه بن نوح پيغمبر و خداى داناتر است . وصفهايى از كارهاى وى مىكنند كه هيچ پيغمبرى بدان وصف نشده است و هيچ بشرى را آن مايه قدرت و توانايى نيست . از جمله اينكه گويند وى فرمانرواى هفت اقليم بود و در همان جايى كه نشسته بود هفت « مشاره » ساخته بود براى هر اقليمى مشارهاى و آن عبارت بود از دمى زرين كه هر گاه مىخواست افسون خويش را براى مرگ و آزار و قحطى به اقليمى بفرستد در آن « مشاره » مىدميد و به اندازهء دميدن وى ، آن اقليم را آسيب او مىرسيد و هر گاه در اقليمى زنى زيبا روى يا ستورى فربه مىيافت در آن « مشاره » مىدميد و با افسون خويش آن را به سوى خود مىكشانيد . گويند كه ابليس در صورت پسرى نزد او رفت و بر دوش او بوسه زد ، و از آنجا دو مار بررست كه غذاى آنها مغز سر آدميان بود . آنگاه هر روز به كشتن دو جوان مىپرداخت تا آنكه كار بر مردم سخت شد و از زندگى ملول شدند . و روزگار فرمانروايى وى هزار سال و يك روز و نيم كم بود . سپس در خواب ديد كه فرشتهاى از آسمان فرود آمد و با گرزى آهنين بر او زد تا از خواب پريد ، در حالى كه هراسناك و نفرين شده و بيمناك و مطعون بود و رؤياى خويش را بر اخترشناسان و هيربذان بازگو كرد . گفتند فرزندى زاده خواهد شد