مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

493

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

كرد تا نابودشان گردانيد . و خداى داناتر است . داستان جرجيس دربارهء او سخنان شگفت‌آورى مىگويند . وهب گويد وى مردى از مردم فلسطين بود كه بعضى از حواريان عيسى را دريافت و خداوند او را بر سرزمين موصل پيامبر گردانيد . او را كشتند سپس خداوند او را زنده كرد . باز او را قطعه قطعه كردند . ديگر بار خداوند او را زنده گردانيد . پس ايشان او را پختند باز هم خداوند او را زنده كرد و او انواع عذاب را چشيد و خداى داناتر است . داستان خالد بن سنان عبسى گويند اندكى پيش از زادن پيامبر ، در ميان مكه و مدينه آتشى نمودار شد كه روزها نهان مىشد و شبها آشكار بود ، چندان كه مردمان هراسان شدند . شبانان چوبدستهاى خود را رها كردند و طوايفى از عرب به پرستش آن پرداختند و نام آن را بداء نهادند . خالد بن سنان آمد و با عصاى خويش بر آن نواخت و مىگفت : « ابد بدا ابد بدا » تا آنكه آن آتش به خاموشى گراييد . پس آنگاه ، خالد بن سنان ، صيحه‌اى زد و به برادران و كسان خود گفت : من تا نه روز ديگر خواهم مرد ، چون مرا به خاك سپرديد ، سه روز پنهان داريد ، چرا كه به زودى گله‌اى گورخر خواهد آمد كه بزى سپيد متمايل به سبزى در پيشاپيش آن است و بر گرد گور من طواف خواهد كرد و چون شما آن را ديديد ، گور را بشكافيد مرا زنده خواهيد يافت و من آنگاه شما را از همه حوادثى كه تا روز رستاخيز روى خواهد داد آگاه خواهم كرد . و چنين شد . اما برادرانش حاضر نشدند كه گور وى را بشكافند . گفتند : مايهء بدنامى و رسوايى است و عرب تا روز رستاخيز ما را بدين كار سرزنش خواهند كرد . ضحاك گويد از ابن عباس شنيدم كه پيامبر فرمود : « اگر گور او را شكافته بودند همانا از من و از وضع اين امت ايشان را خبر مىداد . » و چون پيامبر مهاجرت كرد ، دختر خالد بن سنان نزد حضرت آمد و شنيد كه پيامبر مىخواند : « قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ الله الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ » . 112 : 1 - 4 دختر خالد گفت : پدرم اين را مىخواند . پس آنگاه پيامبر را از كار پدرش آگاه كرد . پيامبر فرمود : « او پيامبرى بوده است كه قومش او را ضايع گردانيده‌اند . » نام دختر خالد محيا بود .