مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
487
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
هر كس از شما كافر شود او را عذاب خواهم كرد عذابى كه به هيچ كس نكردهام » ( 5 : 115 ) ، ايشان پوزش طلبيدند و مائده ديگر فرود نيامد . هر كس بخواهد آگاهى كامل از آنچه مردم در اين باره گفتهاند حاصل كند بايد به كتاب معانى رجوع كند . چرا كه من در آن كتاب هر چه در اين باب يافتم آوردم جز آن چيزهايى كه شاذ و نادر بود . چون خبر عيسى و كارهاى او به جالينوس پزشك رسيد ، آهنگ وى كرد تا آن را از نزديك ببيند ولى در ميان راه پيش از آنكه به عيسى برسد مرد و بعضى گويند كه وى به او ايمان آورد . گويند چون شگفتيها و نشانهها را از عيسى ديدند يهوديان او را به جادوگرى متهم كردند و زنازاده خواندند و در جستجوى او برآمدند و او را يافتند كه در غارى پنهان شده است و مادرش و گروهى از حواريون با اويند و او را بيرون آوردند و بر صورتش سيلى مىنواختند و مويش را مىكشيدند و مىگفتند اگر تو پيامبرى ، از خداى خويش بخواه تا تو را نجات دهد . آنگاه تاجى از خار بر سرش نهادند و به گفتهء يهود و نصارى او را بر دار كشيدند ولى نصارى معتقدند كه خداوند سپس روح او را به آسمان برد . بعضى گويند كه ايشان پيكر را به دار آويختند و روح به آسمان صعود كرد و همان خداى عز و جل بود . و من از قبطيى از ايشان شنيدم كه مىگفت : او را كشتند و به دار آويختند و به خاك سپردند و او سه روز در گور ماند سپس پدرش او را نجات داد و به آسمان بالا برد . به گفتهء مسلمانان او نه كشته شد و نه به دار آويخته شد بلكه مردى را كه مانندهء او بود كشتند و به دار آويختند و در ميان مردم شايع كردند كه وى عيسى است و خبر بدين گونه انتشار يافت . خداوند فرموده : « نه او را كشتند و نه بر دار كردند ولى كار بر ايشان مشتبه شد » ( 4 : 157 ) . و در اين سخن خداى كه فرموده : « من تو را مىميرانم و به سوى خويش مىآورم » ( 3 : 54 ) اختلاف كردهاند . بسيارى از اهل تفسير معتقدند كه در اين عبارت نوعى پس و پيش وجود دارد ، مثل اين است كه گفته شده من تو را بالا مىبرم و مىميرانم بعد از آنكه از آسمان فرود آورم . و بعضى گفتهاند عبارت بر سياق اصلى خود است و خداوند او را ميراند و سپس بالا برد و معنى اين سخن اين است كه خداوند روح او را بالا برد نه پيكرش را . اهل اخبار گويند كه عيسى بالا برده شد و ازو دو كفش و جامهء پشمينه و فلاخنى براى پرندگان ، بر جاى ماند . [ 1 ]
--> [ 1 ] اصل عبارت چنين است : « رفع عيسى و نزل خفين فعدرعة و حذاقة للطير ( ؟ ) . حدس مىزنم اصل چنين بوده است : « رفع عيسى و ترك خفّين و مدرعة و خذّافة للطير » ترجمه بر تصحيح قياسى است . « مدرعة » و « خذّافه / مخذفه » ( فلاخن ) در مورد عيسى شهرت دارد . ر ك : نهاية ابن اثير و مجمع البحرين در « خذف » و نيز نور المبين جزايرى 474 ، كفش عيسى نيز از جمله منسوبات اوست ( ديوان سنائى ، چاپ مدرس 145 ) : كفش عيسى مدزد و از اطلس / خر او را مساز پشما كند .