مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
484
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
به گفتار راست ، آن كه مردمان دربارهء او شك مىكنند » ( 19 : 34 ) . و خداوند از اخبار او چندان در كتاب خويش ياد كرده كه نيازى به آوردن گفتار ديگران نداريم . و فرشتگان با او سخن مىگفتند و مريم را بدان فرزند مژده مىدادند . « آنگاه كه فرشتگان به دو گفتند : اى مريم خداوند تو را به كلمهء خويش كه نامش مسيح عيسى بن مريم است ، مژده مىدهد . . . او گفت : پروردگارا چگونه مرا فرزندى باشد كه بشرى به من دست نزده ؟ گفت : هم بدين گونه كه خداوند هر چه را بخواهد مىآفريند » ( 3 : 47 ) . گويند كه مريم هر گاه حائض مىشد از محراب بيرون مىرفت و چون پاك مىشد ديگر باره باز مىگشت . يك روز كه پردهاى افكنده بود و در تابش آفتاب خود را از حيض شستشو مىداد روح الله جبرئيل بر او نمودار شد به گونهء انسانى كه از نظر خلقت كامل و تمام بود و مريم از وى هراسان شد و گفت : « من از تو به خداوند رحمان پناه مىبرم ، اگر پرهيزگارى . گفت : من فرستادهء پروردگار توام كه پسرى پاكيزه به تو عطا كنم » ( 19 : 19 ) . پس او در گريبان جامهء مريم دميد و او به عيسى آبستن شد . چون آبستنى او آشكار شد زكريا را متهم كردند و به گفتهء بعضى او را كشتند و بعضى گويند كه يوسف نجار را متهم كردند . و يوسف مريم را خواستگارى كرده بود . و در انجيل آمده كه با وى ازدواج كرده بود . چون مريم سنگين شد ، از بيم هراس پادشاه هراسان شد و گريخت و جاى بار نهادن او بيت اللحم است كه معروف و مشهور است و ما آنجا را ديدهايم و هر كس از آن سرزمينها گذشته باشد آنجا را ديده است . زهرى گويد كه در آنجا تنهء درخت خرمايى بود و خداوند براى مريم برگ بر آن رويانيد و ميوه بر آن بار آورد و مريم بعد از آنكه عيسى را زاده بود با عيسى بدانجا گريخته بود و عيسى چنان كه خداوند فرموده سخن گفت : « و آن دو را در فلاتى كه آب جارى داشت ، مكان داديم » ( 23 : 50 ) گويند آنجا مصر است و بعضى گفتهاند دمشق است و خداى داناتر است . و چون درد زادن او را گرفت از ملامت مردم هراسان شد . « و گفت اى كاش پيش از اين مرده بودم يا فراموش شده بودم » ( 19 : 23 ) و عيسى يا جبرئيل « او را از فروسوى او ندا داد كه اندوه مدار كه پروردگارت در زير پاى تو جويى كرد » ( 19 : 24 ) تا آخر آيات و داستان آن در تفاسير مشهور است و بعضى در آيهء « منم بندهء خدا كه مرا كتاب داده و پيامبر كرده است » ( 19 : 30 ) گفتهاند يعنى سرنوشت الاهى چنين است كه من پيامبر شوم و كتاب به من داده شود . . . تا پايان آيه . چرا كه اگر در همان زمان پيامبر مىبود لازم بود كه مردم را فرا خواند و بر مردم نيز لازم بود كه از وى پيروى كنند .