مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
483
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و خواهر حنّه ، اشياع دختر فاقوز ، همسر زكريّا بود . حنّه با عمران بن ماثان بن ماسهم بن معافيت [ 1 ] از فرزندان داود پيامبر ازدواج كرد . و حنه چنان بود كه ديگر حائض نمىشد و در سايهء درختى نشسته بود ، ناگاه ديد كه پرندهاى جوجهء خود را چينه مىدهد . دلش آرزوى فرزند كرد و از خدا خواست كه فرزندى به او عطا كند . سپس با شوهرش همبستر شد و به مريم آبستن گرديد و عمران درگذشت . چون احساس كرد كه آبستن است فرزند را نذر خداوند كرد ، چنان كه خداوند فرموده است : « پروردگارا ! من آنچه را در شكم من است ، آزاد ، نذر تو كردم ، از من بپذير ! » ( 3 : 34 ) تا پايان آيه . « و چون بار نهاد گفت : پروردگارا اين فرزند دختر است و خداى بهتر مىدانست كه او چه زاده است » ( 3 : 36 ) . در آن روزگار تنها پسران شايستهء تحرير و آزاد كردن در راه خدا بودند ، چرا كه دختران به علت اينكه حائض مىشدند شايستهء خدمت در مذبح و مسجد نبودند . سپس آن كودك را در خرقهاى پيچيده و به مسجد برد و احبار و راهبان در مسجد سرگرم نوشتن مطالب از ميان رفتهء تورات بودند . ايشان بر سر پذيرش او مشاجره كردند و قرعه زدند و زكريا قرعه را برداشت و او را پذيرفت و به پرورش او همت گماشت تا آنگاه كه از شير باز گرفته شد و سپس به تربيت و حفظ او كوشيد . تا به مرحلهء عقل و خردمندى رسيد . آنگاه صومعهاى در مسجد براى او ساخت و او را بدانجا برد و او با زنان عبادتگر ، در آنجا عبادت مىكرد . و زكريا مردى را براى خدمت او گماشته بود و نام آن مرد يوسف نجار بود و پسر خالهء او بود . « و هر گاه زكريا به محراب نزد او مىرفت روزيى پيش او مىيافت » ( 3 : 37 ) . گويند ميوهء زمستان در تابستان بود و ميوهء تابستان در زمستان . « اى مريم ! اين از براى تو از كجا آمده ؟ گفت : اين از جانب خداست . در اين هنگام زكريا پروردگار خويش را بخواند و گفت : پروردگارا ! مرا از جانب خويش فرزندى پاكيزه بخش ! كه تو شنواى دعايى » ( 3 : 38 ) و خداوند يحيى را به دو بخشيد . داستان زادن عيسى خداوند مىفرمايد : « و ياد كن در كتاب مريم را آنگاه كه در مكانى روى به آفتاب از كسان خود كناره گرفت » ( 19 : 16 ) ، تا آنجا كه فرمايد : « اين است عيسى پسر مريم ،
--> [ 1 ] در المعارف ، ص 52 : يعاقيم .