مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

475

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

راست باشد اين مرد مسلم پيامبر بوده است . چرا كه اين گونه معجزات جز براى پيامبران حاصل نمىشود . خداوند فرموده است : « و پيروى كردند افسونهايى را كه ديوان در پادشاهى سليمان مىخواندند و سليمان كافر نبود » ( 2 : 102 ) . اهل تفسير گويند كه دسته‌اى از يهود معتقدند كه سليمان جادوگر بوده و چشم‌بندى مىكرده و كار را بر مردم مشتبه مىكرده و او با جادوگرى بر پريان و آدميان فرمان رانده و پادشاهى كرده . و بعضى از ايشان به سحر اقرار كرده و آن را درست مىدانند و دانش راستين مىشمارند و خداوند اين دعوى ايشان را بدين گونه نفى كرده كه « سليمان كافر نشد بلكه ديوان كافر شدند و جادوى به مردم آموختند » ( 2 : 101 ) . گويند ظهور جادوگرى به هنگام از ميان رفتن پادشاهى سليمان بوده كه شياطين اين كار را پديد آورده‌اند و در ميان مردم تثبيت كرده‌اند و آن را به سليمان پادشاه و پيامبر نسبت داده‌اند . مردمان در سبب كارى كه بر اثر آن سليمان معاقب شد و پادشاهى او از ميان رفت اختلاف كرده‌اند . بعضى گمان كرده‌اند كه وى كنيزكى را اسير كرد و دلبستهء او شد و آن كنيزك از وى دستورى خواست تا تنديس فرزندش را براى آرامش خاطر خود بسازد و با آن انس بگيرد و سليمان دستورى داد . گويند كنيزك چهل روز به پرستش آن تنديس پرداخت . بعضى گمان كرده‌اند كه يكى از همسران او از وى خواستار شد كه براى پدرش قربانى كند و او اجازه داد تا ملخى براى وى قربانى كند . بعضى گفته‌اند كه گناه وى اين بود كه سرگرم تماشاى اسبان تندرست تيزرو بود و خورشيد غروب كرد . بعضى گفته‌اند به علت اين بود كه وى گردن و ساقهاى آن اسبان را بريد و خداوند فرمود : « و سپاهيان سليمان از پريان و آدميان و پرندگان فراهم شدند » ( 27 : 17 ) . و خداوند داستان او را با بلقيس در سورهء نمل ياد كرده و چگونگى آمدن بلقيس و اسلام او و آمدن تخت وى در يك چشم به هم زدن و راهنمايى هدهد به سوى او همه را بيان داشته است . و عرب را دربارهء سليمان شعرهاى بسيار است . از جمله سخن اعشى بن قيس : اگر زنده‌اى جاودانه و پايدار مىبود / همانا آن كس ، سليمان بود كه از روزگار در زينهار بود / خداوند او را برگزيد و بىنياز گردانيد براى عبادت / و از « سرفى » تا مصر را به فرمان وى درآورد / و گروهى از پريان را سر به فرمان او كرد / تا در برابر او ايستاده ، بىهيچ پاداشى به كار بپردازند [ 1 ] .

--> [ 1 ] در ديوان الاعشى نيافتم ، گويا از همان قصيده‌اى است كه پيش از اين نيز ابياتى از آن نقل شد .