مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
465
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مىكردند تا محدود شدند به خصوصياتى كه در قرآن ياد شده و گاو را كشتند و با قسمتى از آن گاو ، بر آن مرده زدند و او زنده شد و قاتل خود را شناسانيد و خداوند فرمود : « و چون آن كوه را بكنديم و بالاى ايشان برديم ، چنان كه گويى سايبانى است ، و مىپنداشتند كه كوه بر ايشان خواهد افتاد » ( 7 : 170 ) . اهل تفسير گفتهاند چون موسى تورات را بر ايشان آورد و در آن دشواريها و سختگيريها بود از قبيل سنگسار كردن ، و بريدن ، و قصاص ، مردم از پذيرفتن آن سر باز زدند . پس خداوند كوهى بالاى سر ايشان فرا برد و گفته شد كه اگر تورات را با آنچه در آن هست پذيرفتيد فبها و گر نه بر شما خواهد افتاد . پس بعضى از ايشان به نيمى از چهرهء خويش سجده كردند و به نادلخواه آن را پذيرا شدند و خداوند فرمود : « و قوم موسى پس از وى ، از زيورهاى خويش پيكر گوسالهاى ساختند كه صداى گوساله داشت » ( 7 : 146 ) تا پايان آيه . بعضى از ايشان گفتند كه سامرى پسر عموى موسى بود و نامش موسى بن ظفر بود . و گويند كه وى از مردم باجرما بود . چون موسى به طور رفت براى ميعاد گرفتن الواح ، سامرى بيست شب و بيست روز برشمرد و گفت : موسى خداى خود را فراموش كرد و اين ميعاد گذشته است و گوسالهاى براى ايشان ساخت و ايشان به عبادت آن گوساله پرداختند و خداوند توبهء ايشان را كشتن قرار داد و كشتند تا شمارهء كشتگان به هفتاد هزار رسيد چنان كه خداى فرموده است : « پس بكشيد يك ديگر را كه اين كار براى شما نزد پروردگارتان بهتر است » ( 2 : 54 ) . و خداى فرموده است : « و براى او در آن الواح از هر گونه اندرز و شرح همه چيز نوشتيم » ( 7 : 145 ) تا پايان آيه . وهب معتقد است كه بنى اسرائيل چون در زمين سرگردان شدند از موسى خواستار شدند كه كتابى براى ايشان بياورد كه از روى آن بدانند چه كارهايى بايد بكنند و چه چيزهايى را بايد بدانند . پس موسى از خداوند خواستار شد ، و خدا او را فرمان داد تا به طور برود و سى روز روزه بدارد تا خدا با او سخن بگويد و الواح را به او بدهد . پس موسى بيرون شد ، هارون را در ميان قوم خود جانشين خويش كرد و چهل روزه ايشان را وعده داد و سى روز روزه گرفت ، سپس از پوست درخت خورد و بعضى گفتهاند دهانش را با آب شست و مسواك زد ، پس خداوند فرمان داد تا ده روز ديگر هم آن را تكميل كند . سپس با او سخن گفت و الواح را به دو داد و در اينجا بود كه موسى جوياى ديدار شد .