مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

461

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

موسى از كار خود پشيمان شد . چرا كه اين كار را از سر عمد انجام نداده بود و مأمور بدان نبود . « موسى از توقف در شهر بيمناك شد و مراقب دشمن بود . ناگاه همان كسى كه روز گذشته او را به يارى خواسته بود ، ديگر بار او را به يارى طلبيد » ( 28 : 18 ) و اين آيات ، مفهوم و روشن است . پس آنگاه مردم با يك ديگر رأى زدند در كار كشتن او و مردى از دور دست شهر آمد به نام حزسل بن [ ؟ ] وخاسل [ 1 ] و همين شخص است كه خداوند در سورهء حاميم مؤمن درباره‌اش فرموده است : « و گفت يكى از مردان مؤمن آل فرعون كه ايمان خويش را نهان مىداشت » ( 40 : 28 ) . او گفت : « اى موسى مردمان در كار تو رأى مىزنند كه تو را به قتل برسانند به زودى از شهر بيرون گريز كه من دربارهء تو بسيار مشفق و مهربانم » ( 28 : 20 ) و « موسى از آنجا با تشويش و هراسان بيرون رفت و مراقب بود » ( 28 : 21 ) تا آنجا كه خداوند فرمايد : « و چون بر سر آب شهر مدين رسيد ، در آنجا گروهى از مردم را ديد كه گوسفندانشان را سيراب مىكنند و دور از ايشان دو زن را ديد كه گوسفندانشان را از پيوستن به گوسفندان ديگر باز مىدارند » ( 28 : 23 ) . و اين دو زن ، دو دختر شعيب بودند كه نام يكى صفراء بود و نام ديگرى ليا . هنگامى كه مردم گوسفندان خود را آب مىدادند ، آن دو به بازماندهء آب مىنگريستند و گوسفندانشان را به نوشيدن آب بازمانده وا مىداشتند ، و مردمان موسى را در برابر خويش ديدند . پس موسى گوسفندان ايشان را آب داد و خود روى به سايه آورد و گرسنه بود . « يكى از آن دو دختر در كمال شرم و آهستگى نزد او آمد و گفت : پدرم از تو دعوت مىكند تا در عوض آب دادن به گوسفندان به تو پاداش دهد . چون موسى نزد او رفت و داستان خويش را با او بازگو كرد ، گفت : مترس كه از مردمان ستمكار رسته‌اى » ( 28 : 25 ) و او يكى از دخترانش را به همسرى او درآورد ، به شرط اينكه هشت سال يا ده سال براى او كار و خدمت كند . بعضى گفته‌اند آن كس كه دختر شعيب را به همسرى او درآورد داماد وى يترون بود و شعيب خود روزگارى بود تا درگذشته بود . خداوند فرموده است : « و چون موسى آن روزگار مورد پيمان را به پايان رسانيد و با اهل بيت خود از نزد شعيب روى به ديار خود كرد ( در راه ) آتشى از جانب طور ديد و به اهل خود گفت : شما در اينجا درنگ كنيد كه از دور آتشى به نظرم رسيده است » ( 28 : 29 ) . گويند شبى تاريك بود و بادى سرد مىوزيد و او در راه به سرعت مىرفت ، چرا كه شب تاريك بود و آتشى در برابر چشم اهل بيت او برآمد . او بديشان گفت : « درنگ كنيد

--> [ 1 ] در متن ضبط كلمات دقيق نيست . ابو الفتوح رازى در تفسير خود ( ج 4 ، ص 194 ) خربيل بن صبو را ضبط كرده و در نسخه بدل همان كتاب حزقيل آمده است .