مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
460
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ياد كرد زاده شدن موسى گويند چون بنى اسرائيل ، پس از يوسف ، در مصر افزون شدند و زاد و رودشان بسيار شد و روزگار بر ايشان گذشت ، در دين چيزهايى تازه ايجاد كردند و در كارها با قبطيان همراه شدند و دنبالهرو ايشان گرديدند ، به جز بقايايى كه به دين ابراهيم مستمسك بودند . پس خداوند فرعون را بر ايشان مسلط گردانيد و فرعون ايشان را بنده و خوار كرد و به شكنجههايى واداشت از قبيل كشيدن گل و ساختن بناها و كندن ستونها از كوهها و نقب زدن در صخرهها براى خانه . تا آنگاه كه خداوند خواست ايشان را رهايى بخشد چنان كه در قرآن آمده : « و چنين خواستهايم كه منت بگذاريم بر آنها كه در زمين خوار و زبون شدهاند و ايشان را پيشوايان قرار دهيم و ميراث ميراثبرندگان ، و ايشان را در زمين توانايى بخشيم » ( 28 : 5 ) . و از ايشان بود موسى ، هارون ، يوشع ، الياس ، اليسع ، داود ، سليمان ، زكريا ، يحيى ، عيسى ، حزقيل ، شمعون ، شمويل ، اشعيا ، يونس ، و اينان پيامبران بنى اسرائيلاند كه خداوند ايشان را پيشوايان دين قرار داده و ميراث بران نبوت . فرعون در خواب چنان ديد كه به دو گفته شد : خداوند پسرى به يكى از بندگان تو خواهد بخشيد كه پادشاهى را از تو خواهد گرفت . فرعون فرمان داد تا ميان زنان و مردان جدايى افكندند و فرمان داد كه هر فرزندى كه نرينه باشد او را بكشند . خداوند در مورد يوخابذ چنان پيش آورد كه به موسى آبستن شد و زاييد و هيچ كس از آن آگاه نشد و خداوند به وحى الهام به او وحى كرد كه « او را در تابوت نه و تابوت را در آب افكن ! » ( 20 : 40 ) و او چنين كرد و خاندان فرعون او را از ميان آب و درخت گرفتند . ازين روى « موسى » ناميده شد ، چرا كه در زبان قبط « مو » به معنى آب است و « سا » به معنى درخت . و فرعون به كشتن او كمر بست ولى زنش آسيه دختر مزاحم گفت : « او را مكشيد ! شايد كه براى ما سودى داشته باشد و يا او را به فرزندى بگزينيم » ( 28 : 9 ) و دايگانى براى او آوردند و او پستان هيچ كدام را نگرفت تا آنكه خواهرش مريم گفت : « آيا شما را به خانوادهاى كه متكفل كار او باشند ، هدايت كنم ؟ » ( 28 : 12 ) . پس او را به مادرش دادند تا در برابر مزدى او را شير دهد . گويند چون موسى در حجر فرعون بود خداوند محبتى از وى در دل فرعون افكند تا بالغ شد و رشد كرد . يك بار كه در ميان شهر گردش مىكرد - و قصر فرعون بيرون از شهر بود - ناگهان « دو مرد را ديد كه با يك ديگر در جنگاند » ( 28 : 15 ) . يكى از اين دو مرد قبطى بود و يكى اسرائيلى و « آن كسى كه از اطرافيان او ( بنى اسرائيل ) بود در برابر دشمن از وى يارى خواست و موسى مشتى سخت بر او زد و او را كشت » ( 28 : 15 ) و