مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
459
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم است و مادرش اباخه از فرزندان لاوى بن يعقوب بوده است . در تورات آمده كه نام مادر وى يوخابذ است و خواهر موسى مريم بنت عمران بن يصهر است و او همسر كالب بن يوفنا بن فارص بن يهوذا بن يعقوب بود . همسر موسى صفراء دختر شعيب بود . فرعون مصر ، در روزگار موسى ، وليد بن مصعب ابو مرة - مردى از عماليق - بود و او خواهرزادهء فرعون ، همروزگار يوسف بود . بعضى گفتهاند فرعون موسى ، همان فرعون يوسف بوده است . ابن اسحاق گويد : شخصى كه من او را متهم نمىكنم مرا روايت كرد كه وى چهارصد سال پادشاهى كرد در حالى كه در كمال جوانى و شادابى بود و هيچ دردسر و اندوهى به دو نرسيد ، و هيچ دشمنى به او نزديك نشد . در تاريخ يمن خواندم كه وى كارگزار ( عامل ) ضحاك در مصر بوده است . از داستانپردازان شنيدم كه مىگفتند فرعون از مردم بلخ بوده است و هامان از سرخس بوده است و اين دو بودند كه بذر خربزه را به مصر بردند و كاشتند و در آنجا سرورى يافتند و بر گورستانها مستولى شدند ، هيچ مردهاى را نمىگذاشتند كه در گور نهاده شود مگر اينكه حقى از او مىگرفتند و سپس فرعون پادشاه شد و هامان وزير او گرديد و خداى داناتر است . من ، در موارد بسيارى از اين كتاب يادآور شدم كه آنچه در اين قصهها و خبرها وجود دارد بشنو و از آن اعراض كن . و به رازجويى و علتطلبى آن مپرداز و براى معانى آنها گريزگاهى جستجو مكن ، چرا كه اينها مايهء هيچ آگاهى و عملى نيست خداوند حكايت كرده كه او گفت : « آيا نه چنين است كه پادشاهى مصر ، از آن من است و اين رودخانه از زير [ قلمرو فرمان ] من جارى است » ( 43 : 51 ) و نيز گفت : « جز خويشتن خدايى براى شمايان نمىشناسم و گفت : منم پروردگار بزرگ شما » ( 79 : 24 ) . و اميّه دربارهء او گفته است : و فرعون هنگامى كه آب براى او برده مىشد / چرا سپاسگزار خداوند نگرديد / گفت منم خدايى كه پناه دهندهء مردمان است / و هيچ كس پروردگار پناه دهندهء من نيست / پس خداوند او را از درجاتى كه داشت محو گردانيد / و خدا پيروز است / به بادافره اين كار در زندگى از يادها گرفته شد / و مىبينم كه در عذاب و دگرگونى است / و موج دريا در پى ايشان آمد و آمد / و خيزابى شد و بر ايشان چيرگى يافت / پس آنگاه فرعون خداوند را خواند / اما اين دعايى بود كه پس از آن سركشى ديگر قابل جبران نبود / و بدين گونه خودبين و خويشتنپرست گرديد .