مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

448

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

يعقوب زاده شدند و اين دو توأمان بودند . اهل كتاب برآنند كه عيصو در شكم مادرش عصيان كرد ، از اين روى عيصو ناميده شد و داستان آن چنين بود كه وى قبل از يعقوب بيرون آمد و يعقوب در پى او بيرون آمد و عقب ( پاشنهء ) او را گرفته بود و از اين روى يعقوب خوانده شد . اين چيزى است كه من تأويل و اصلى براى آن نمىبينم مگر اينكه مثل و تشبيهى باشد و عيصو با بسمه دختر اسماعيل ازدواج كرد و او مردى سرخ‌گون بود و روميان از او زاده شدند . در ياد كرد ذبيح گروهى برآنند كه ذبيح اسماعيل است و دليل آورده‌اند كه خداوند هنگامى كه از داستان ذبيح فارغ شده به داستان اسحاق پرداخته و گفته است : « و مژده داديم او را به اسحاق پيامبرى از بسامانان » ( 37 : 112 ) . و فرزدق شاعر روايت كرد و گفت كه از ابو هريره شنيدم كه بر منبر پيامبر مىگفت : ذبيح اسماعيل بوده است . بعضى ديگر گفته‌اند اسحاق بوده است و از عباس بن عبد المطلب و عبد الله بن مسعود روايت شده است ، و اهل كتاب اختلافى ندارند در اينكه ذبيح اسحاق است . بعضى برآنند كه ابراهيم يك بار اسحاق را و يك بار اسماعيل را به عنوان قربانى به كشتنگاه برد و خداى داناتر است . اختلاف كرده‌اند كه كجا به قربانگاه برد . بيشتر دانشمندان بر اينند كه در منا بوده است و معتقدند كه ابراهيم و اسحاق در مكه مقيم بودند كه ابراهيم در رؤيا ديد كه گفتند : فرزندت را در اينجا قربانى كن . و اين امر پس از ساختن خانه بود . از عطاء روايت شده است كه گفت : اين واقعه در بيت المقدس بود . در مورد ذبحى كه فدا آورده شد اختلاف كرده‌اند . بيشتر معتقدند كه قوچى بوده كه هفتاد پاييز در بهشت چريده بوده است . حسن سوگند ياد مىكرد كه به خدا جز قوچى از نوع قوچهاى كوهى ، فدا آورده نشد . اختلاف كرده‌اند در معنى چيزى كه به خاطر آن رؤيا به ابراهيم نموده شد . بعضى گفته‌اند چون پيرانه سر ابراهيم مژدهء داشتن فرزند شنيد نذر كرد كه آن را در راه خدا قربانى كند . چون آن پسر ، كار آمد شد ، خداوند در خواب به او نماياند كه نذر خويش را وفا كن ! بعضى گفته‌اند در خواب به دو فرمان رسيد تا آزموده شود و مردم ميزان حسن طاعت او را در برابر پروردگار و فرمانبردارى از اوامر او را بدانند و آگاه شوند از شرف منزلت و بلندى پايگاه او و به او اقتدا كنند در راه جستجوى وسيله و قربت و نزديكى به خداوند و خدا داناتر است . اما داستان كه چگونه بود و چگونه با او سخن گفت و چگونه كارد كند شد به درازا مىكشد و اميه آن را در شعر خويش آورده است :