مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

449

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و ابراهيم كه به نذر خويش وفا كرد / و صاحب عظمت و بزرگوارى بود : / اى فرزند من ترا نذر خداى كردم شكيبا باش ، وجود من فداى تو باد ! / و آن پسر پاسخ داد كه هر چيز / از آن خداوند است ، بىهيچ به خود بستنى / و خداوند گردن او را مسين گردانيد / چرا كه او را نابود شدنى يافت / و در آن هنگام كه جامه از تنش بيرون مىكرد / پروردگارش قوچى به جاى او قربان آورد / و گفت : بگير اين را و فرزندت را رها كن ! كه من اين كار را كه شمايان مىكنيد ، نخواسته‌ام / و اى بسا كارها كه دلها تاب تصور آن را ندارد / سرانجام گشايشى در آن هست . [ 1 ] و اسحاق صد و هشتاد سال زيست چنان كه روايت شده و خدا داناتر است و درست حكم‌تر . داستان يعقوب خداوندان اين فن گويند بيشترين چيزى كه پيشينيان اهل كتاب و نيز صاحبان دانش قديم مىگويند - جز آنچه كتاب ما دربارهء آن سخن مىگويد و يا خبر صحيحى از پيغمبر ما رسيده - اين است كه ابراهيم نمرد تا آنگاه كه خداوند اسحاق را بر سرزمين شام و يعقوب را بر سرزمين كنعان و اسماعيل را بر جرهم و لوط را بر سدوم مبعوث كرد . چنان كه وهب گويد ممكن است در آن هنگام شعيب نيز بر مدين مبعوث شده باشد ، و خداى داناتر است . گويند خالوى يعقوب دو دختر داشت بزرگين به نام ليّا و خردين به نام راحيل و يعقوب مدت هفت سال ، به عنوان كابين آن دختران ، شبانى كرد و چون شب زفاف فرا رسيد ليّا را نزد او فرستاد و او احساس فريب خوردن كرد . هفت سال ديگر خالوى خويش را خدمت كرد تا راحيل را به دو داد و در آن روزگار جمع ميان دو خواهر روا بود . از راحيل يوسف و ابن يامين زاده شدند و از ليّا ديگر اسباط . و مجموع اسباط دوازده مرد بودند : روبيل ، شمعون ، لاوى ، يهوذا ، يساخر ، دان ، نفتالى ، جاد ، اشترقفا ، زبالون ، يوسف و ابن يامين . گاهى نيز از نام اسباط با نامهاى ديگر تعبير شده است بر خلاف آنچه ما ياد كرديم . و يعقوب صد و هفتاد سال زيست .

--> [ 1 ] رك : طبرى ، ج 1 ، ص 195 و شعراء النصرانيه ، ج 1 ، ص 230 .