مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

445

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

چون آن رسولان آمدند ، آن عجوز مردم را خبر كرد و آن گفتهء خداست كه « و چون پيغامگزاران نزد لوط رفتند و از آمدنشان غمگين شد و در كار ايشان درماند و گفت : اين روزى بسيار سخت است » ( 11 : 77 ) ، تا پايان قصه ، « و قوم او با شتاب آمدند و از پيش نيز كارهاى زشت مىكردند » ( 11 : 78 ) ، تا آنجا كه فرمايد : « از خدا بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا مكنيد مگر مرد خردمندى ميان شما نيست ؟ » ( 11 : 78 ) . قتاده گفته است كه نه ، به خدا سوگند كه اگر يك تن خردمند در ميان ايشان بود عذاب نمىشدند . پس آنگاه خداوند زلزله درافكند در سرزمين ايشان و بالاى آن را پست كرد و بر ايشان بارانيد سنگهايى از گل سخت منظمى كه نزد پروردگار است و نشانه‌گذارى شده بود و خداوند تعالى لوط را فرمان داد تا با دو دخترش رتبا و رعورا به ابراهيم پيوست . تا آنگاه كه خداوند روزش را به سر آورد و دربارهء اوست كه اميّه بن ابى الصلت گفته است : سپس لوط ، آن يار قوم « سدوم » / آنگاه كه با خردمندى و رهيافتگى بديشان روى كرد / و ايشان از ميهمانان او كام طلبيدند و گفتند : / ما ترا از اينكه اقامت كنى باز داشته‌ايم / و آن پيرمرد ، دخترانى را كه همچون آهوان / در ريگزارها ، رها بودند ، بر ايشان نمود / و آن گروه در خشم شدند و گفتند : / اى پير ! خواستگاريى كه ماش خواهان نيستيم ! / و آن گروه با پيرزنى همداستان شدند / پيرزنى كه خداوند كوشش او را نابود كرد / و در آن هنگام خداوند عذابى فرستاد / كه زمين را زير و رو كرد / و بر ايشان بارانيد ريگ و گل / پاره پاره ، به هنگام پرتاب [ 1 ] . در ياد كرد اختلاف مردم در اين داستان از عبد الرحمان بن زيد بن اسلم روايت شده است كه گفت در هر قريه‌اى از قريه‌هاى لوط صد هزار مرد جنگنده و رزمجوى وجود داشت . گويند كه ايشان هر گاه مرتكب فحشايى مىشدند چهار درهم بدان شخص مقابل غرامت مىپرداختند و اين در مورد سدوم نيز امرى مشابه يافت و آنها سر باز زدند . گويند ابليس در صورت پسرى نزد ايشان رفت و آنان را به خويش فرا خواند و اين كار براى ايشان در مورد غريبان به گونهء عادتى درآمد . كلبى معتقد است كه جبرئيل بدانجا رفت و بالهايش را در زير زمين فرو برد و

--> [ 1 ] با اندكى اختلاف رجوع شود به شعراء النصرانيّه ، ص 229 .